تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
به‌روز هم در آن روز با ياران بهم بيرون آمد . به‌روز گفت شاه سيف الدوله را دستها بر عقب بايد بستن تا از دريا بر كنار توانيم رفتن . شاه سيف الدوله گفت رضاى شماست . هر چون « 1 » كه مصلحت ميدانيد چنان كنيد . شاه سيف الدوله را بربستند و نقاب در پيش روى شاه خوبان فروگذاشتند و رو بر لب دريا نهادند . شب هنگامى بود ، جوجاب ملاح بر كنار دريا بود ، ميخواست كه بقلعه رود كه او را نيز زن در قلعه بود . آن عياران به دو رسيدند و گفتند اى جوجاب زود باش و ما را از دريا بگذران . جوجاب گفت چون بود كه امشب در قلعه پيش كوتوال نمانديد ؟ به‌روز گفت حكم قيصر چنان بود كه ما شب در قلعه نباشيم . اين يكى سيف الدوله است و اين ديگر شاه‌زادهء يمن است كه به حكم عسطور بقيصريه مىبريم . جوجاب گفت شب نزديكست ، امشب بر كنار دريا باشيد تا فردا برويد . به‌روز گفت اى جوجاب ما پنداشتيم كه تو مرد عاقل باشى ، تو خود ابله مرد بوده‌اى . امير قلعه بمنت امشب ما را بازميداشت ، ما از براى حكم ملك نتوانستيم بودن ، از براى مصلحت تو نيز نتوانيم بودن . زود باش و ما را از آب بگذران . جوجاب « 2 » ناچار شد . ايشانرا در كشتى درآورد و كشتى مىراند تا از شب يك نيمه گذشته از آب بيرون آمدند . جوجاب ملاح را وداع كردند و روانه شدند . به‌روز گفت بر كوه رويم تا روز شود بنگريم تا چه بايد كردن . آن عياران رو بر كوه نهادند و برفتند . اما راوى اين داستان روايت كند كه چون روز شد جوجاب بازگرديد ، چون بر كنار دريا رسيد آن زنان قلعه را ديد ، جمله گريان و بريان بر كنار آب مىگشتند . جوجاب احوال سؤال كرد كه شما اينجا چه ميكنيد ؟ آن زنان گفتند كه عياران سپاه ايران در قلعه درآمدند و هوهام را كشتند و مردان ما را جمله هلاك كردند و قلعه را گرفتند و بنديانرا گشودند و قلعه را بديشان سپردند و عين الحيات را ببردند و ما را از قلعه بدر كردند و آنچه خوب‌تر بود از بهر خود بازگرفتند . جوجاب گفت
هامش
( 1 ) - شايد در اصل هرچان بوده و ناسخ بدين صورت نوشته است . ( 2 ) - در اصل : جوباب را .