تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
درين نزديكى منند . اين بگفت و نشان داد . به‌روز برفت و ايشانرا نيز از بند خلاص كرد و آنچه رفته بود جمله را با ايشان بگفت . جمله به روى آفرين كردند و از آنجا فرود آمدند و بسر وقت آن عياران بيهوش آمدند و ايشانرا بطريق عيارى به هوش آورد . ايشان ديده برگشودند و آن حالها را بديدند . جمله در پاى به‌روز افتادند و آفرين بسيار بر جان به‌روز كردند و او را ثنا گفتند كه ختم عيارى جهان به تو شد . طارق عيار گفت بيهوشانه بما چرا دادى ؟ به‌روز گفت تا تمام ايشانرا غافل كنم ؛ چنين مىبايست ، تا اگر نيز گمانى برده باشند از آن گمان بيرون آيند . حاليا يزدان راست آورد ، كار عظيم از دست ما بر آمد . شاه‌نوش را كشتيم و قلعهء ازمير كه گنج‌خانهء قيصر روم است گرفتيم . اين كار كه از دست ما برآمد به صد هزار مرد برنيايد . اما زود بايد رفتن . باشد كه تا خبر مرگ شاه‌نوش را بعسطور رسانند و بطلب ما مشغول شوند ، ما از ميانه بدر رويم و شاه خوبانرا بملاطيه برسانيم . اما قلعهء ازمير را نتوان گذاشتن ، كه خزينهء قيصر جمله اينجاست . گفتند پس چون كنيم ؟ به‌روز عيار گفت گرفتن اين قلعه بجنگ ممكن نيست . اگر يك وجود درين قلعه باشد تواند مدتى اين قلعه را نگاه داشتن و خود چون قيصر خبر مرگ پسر بشنود ، جهان در چشم او سياه و تاريك گردد . او را حاليا پرواى اين قلعه نخواهد بودن كه سپاه ايران در ملاطيه است و ملاطيه بقيصريه نزديكست . مصلحت در آنست كه پهلوان طهمور و شموط و بادرفتار درين قلعه باشند و ازين زنان چندى را از براى خدمت بازگيرند و باقى را بدر كنند و اين قلعه را نگاه دارند كه اين قلعه يك راه بيشتر ندارد ، راهى تنگ كه اگر يك كس بر سر راه بنشيند هزار كس را جواب تواند گفتن ، و شراب و نعمت درين قلعه بسيار هست ، درين قلعه باشند و عيش مىكنند تا آن روز كه ما ملك روم را بگيريم و شما را ازين قلعه بيرون آريم ، من كه بهروز عيارم و طارق عيار و سياوش نقاش ، شاه خوبانرا با شاه سيف الدوله ببريم « 1 » . گفتند چنين بايد كردن .
هامش
( 1 ) - در اصل : برديم .