عظيم ملول شده است . يكى از آن سبب كه طرمتاش از بند جسته است و ديگر دو پهلوان چنان از آن سپاه كم شدهاند . طرمتاش برخاست و خدمت كرد و گفت اين دولت ملك قيصر است ! بتاج و تخت تو سوگند كه ديگر كسى در آن سپاه نيست كه با من تواند برابر ايستادن . حكم كن تا سپاه جمع آيند كه من حريف ايشان هستم . طيفور وزير گفت كه فيروز شاه بنفس خود شجاع زمانست . به تنهاى تن جملهء ملك زنگبار را بگرفت ، ازو غافل نبايد بودن . امراى قيصر مثل قرطوس و خورطوس و قابوس و طقراطوس و مهياروس و جالنطوس و طرمتاش و زرينتيغ و سالار و املاق و شماس و شماط جمله بر طيفور بانگ برزدند كه فيروز شاه كه باشد كه برابر گردان روم تواند ايستادگى كردن ! اتفاق كنيم و دمار از سپاه ايران برآريم . كارى با ايشان كنيم كه تا سنگ بر سنگ نهند از آن بازگويند . شاهنوش گفت من عهد كردهام كه اگر بسلامت از دست ايرانيان برهم ديگر به هيچ كارى مشغول نشوم الا بوصل عين الحيات ؛ و او را در آن قلعه بودن هيچ مصلحت نيست ؛ و نيز شنيدهام كه عياران سپاه ايران دعوى كردهاند كه ما عين الحيات را بىجنگ از روم بدر آريم . اين كار خير را زود پيش مىبايد بردن ، كه باز پشيمان نشويم .
راوى داستان چنين روايت مىكند كه طرمتاش و جملهء امراى روم از عشق شاهنوش معلوم داشتند و شاهنوش در پيش همه شفاعت كرده بود كه مرا درين سخن جمله يارى كنيد ، باشد كه پدرم با شاه سرور بگويد كه زودترى عين الحيات را به من دهند كه من از عشق او بىقرارم . وقتست كه ديوانه گردم . چون شاهنوش اين سخن بگفت جملهء امراى پاىتخت بيكبار زانو زدند و گفتند كه اين همه فتنه از بهر اين دخترست ، و ما سروجان خود را از بهر شاهنوش فدا كردهايم و بجان ايستادگى خواهيم كردن . جنگ ايرانيان بر گردن ما فرود آمده است و اگر ما ترك جنگ ايشان بكنيم ايشان ترك نخواهند كردن . چه لازم است شاهزاده را در فراق گذاشتن ؟ تا سپاه را جمع آمدن اين كار را پيش مىبايد بردن و در كار خير
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص٢٠٩