25 داستان عياران ايران
آمديم بر سر « داستان عياران ايران » ؛ بهروز عيار و آشوب عيار و طارق عيار و بادرفتار عيار ، كه در عقب عين الحيات رفتند ، و حال ايشان بچه انجاميد ، و عين الحيات را چون بدست آوردند و باز چون از دست بدر رفت .
اما مؤلف داستان روايت كند كه چون عياران از پيش قلعهء ازمير بازگشتند ، كه مهر و نشان قيصر بيارند و عين الحيات را بدست آورند ، چون بقيصريه رسيدند خبر در قيصريه آن بود كه شاهنوش شكست يافته است و طرمتاش را گرفتهاند و علطور را كشتهاند و قيصر روم عظيم پريشانخاطر شده است و پيش پسر فرستاده است كه من بطلب سپاه فرستادهام ، تو نيز بيا كه كارسازى كنيم و باتفاق بجنگ برويم . بهروز عيار گفت ما را چند روزى صبر بايد كردن كه تا شاهنوش برسد . شايد كه كار بر ما آسان گردد .
بهروز با عياران در قيصريه مىبودند كه ناگاه روزى غوغا برآمد كه طرمتاش از بند جسته است ، با سكندر شاه اسكندرانى و مسروق بن عتبه از بند جستهاند .
گلنوش و گلاندام و شفاء الملك ، اين دخترانرا با خود آوردهاند . اينك رسيدند .
ربيعاى قيصر حكم كرد تا امراى روم و يمن و مصر استقبال كردند و ايشانرا در شهر