تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
جهد بسيار كرد و بند از طرم‌تاش برگرفت و پيش برادر آمد ، تا او را از بند بگشايد طرم‌تاش سكندر شاه سكندرانى را از بند بگشاد كه بند ايشان سبك بود ، كه ملك داراب پادشاه عادل بود و بند سبك از براى ايشان فرموده بود . رواح بن خلود را نيز از بند بيرون آوردند و آن چند وجود از آن زندان‌خانه بيرون آمدند . زرين‌تاج گفت با من بياييد كه هنوز اندكى كار ديگر مانده است . جمله در عقب او ميرفتند تا در خيمهء خاتونان رسيدند . زرين‌تاج گفت درين خيمه شفاء الملك است ، دختر نعمان شاه « 1 » طايفى و گل‌نوش دختر شاه سليم و گل‌اندام دختر سكندر شاه و جمله بيهوش‌اند . سكندر شاه گفت اگر مىتوانيد گل‌اندام را به من دهيد كه سرش از تن جدا كنم كه سبب [ خرابى ] ملك سكندريه او بود . ملك مسروق گفت سبب خرابى دمشق گل‌بوى بود اما او بدست ديوان گرفتار شد . زرين‌تاج گفت بردن اين دختران مصلحتست ، با من بياييد . آن ملعونه آن جمله را در آن خيمه درآورد ، بعضى بيهوش و بعضى مست بودند . در آن حوالى هيچ آفريده نبود . خدايرا تقدير چنان بود كه زرين‌تاج ، آن ملعونهء مكارهء غدارهء مختارهء « 2 » بدفعالهء بدكرداره « 3 » خنجر بركشيد . اول كسى را كه سر از تن جدا كرد شريفه بود ، دختر دايهء شاه خوبان عين الحيات بود . سر آن دختر را از تن جدا كرد ، بعد از آن مادرش را ، اسماء دايه را ، هلاك كرد . جانانه و سيمين تن و سوسن و نرگس و بنفشه ، از كنيزكان و مطربان ، بقرب بيست وجود را سر از تن جدا كرد و آن خيمه را لبالب خون كرد و سرهاى آن عورتانرا بر سينهء ايشان نهاد . بعد از آن گل‌اندام و گل‌نوش و شفاء الملك ، اين سه دختر را بربستند و از آن خيمه بيرون آوردند و هريكى از آن دخترانرا يكى برداشتند و راه قيصريه در پيش گرفتند . چون زرين‌تيغ و طرم‌تاش بلد آن ولايت بودند و آن راهها نيك ميدانستند ، از آن سپاه بيرون آمدند و راه در پيش گرفتند و برفتند .
هامش
( 1 ) - در اصل ، منظر شاه . چون نام پدر شفاء الملك پيش ازين نعمان ( يا : نعام ) آمده است بدين نحو اصلاح شد . ( 2 ) - گويا : محتالهء . ( 3 ) - تطبيق صفات را با موصوف حتى در كلمات و تركيبات فارسى ملاحظه كنيد !
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 203 | مولانا محمد بن احمد بيغمى