تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
كه فرخ‌زاد را از پشت مركب درربايد كه فرخ‌زاد عمود ديگر قصد كلهء بهزاد كرد . باد گرز بر كلهء بهزاد آمد و درهم بشكست و خون بر سر و روى بهزاد روان شد . با وجود آن زخم دست از كمر فرخ‌زاد برنداشت . فرخ‌زاد عمود از دست بينداخت . قبضهء تيغ بگرفت و بكشيد كه بر فرق بهزاد بزند و كارش را تمام بكند . در آن حالت بهزاد زور كرد و فرخ‌زاد را از پشت مركب به زير كشيد . چون فرخ‌زاد از مركب پياده شد ، بناچار در بهزاد چسبيد . وقت آن بود كه بهزاد فرخ‌زاد را در شيب خود درآورد . فرخ‌زاد بسيار جهد كرد كه بهزاد بسيار زخمى از دست فرخ‌زاد خورده بود . فرخ‌زاد بجهد تمام و زحمت بسيار خود را از دست بهزاد برهانيد . دره‌يى عظيم پر بيشه بود ، در آن درهء عظيم بدويد . بهزاد در عقب او رفتن مصلحت نديد . آن عمود را برگرفت و بر مركب فرخ‌زاد سوار شد و نالان نالان رو بخيمهء خود كرد . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه هم در آن شب زرين‌تاج بدفعل و آن ملعونهء خجل ، آن حرام‌زادهء غدار و آن رعناى مكار ، در مجلس دختران بود ، از بهر ايشان ساقىگرى مىكرد . چون از شب يك دو پاس بگذشت ، زرين‌تاج پاره‌يى داروى هوش برداشت ، در شراب كرد و بخورد آن دختران داد . جمله مدهوش شدند . از شب نيمى گذشته بود ، از خيمه بيرون آمد ، به غير از سنبل هيچكس بر در آن خيمه حاضر نبود . گفت اى سنبل هيچ ميدانى كه در زندان خانهء ملك داراب كجاست ؟ سنبل گفت ميدانم و در پيش افتاد تا در زندان‌خانه رسيد . جمعى بر در زندان مست در خواب بودند . خنجر بنهاد و سر ايشانرا از تن جدا كرد و قدم در آن زندان نهاد . طرم‌تاش و زرين‌تيغ و سكندر شاه و مسروق بن عتبه و رواح بن خلود در آن زندان‌خانه در بند بودند . درآمد و پيش طرمتاش نشست و دست به روى نهاد ، طرمتاش از خواب بيدار شد و گفت تو كيستى ؟ گفت منم زرين‌تاج ، بخلاص كردن تو آمده‌ام . طرم‌تاش آفرين كرد . زرين‌تيغ نيز بيدار شد . زرين‌تاج