بر بندگان خداى تعالى جفا مىكند زوال دنيا و آخرت مىيابد و نامش تا قيامت بلعنت مىشود . من كه ملك دارابم هرگز بر كسى ظلم نكردهام و نيز نكنم ؛ شما نيز برهم ظلم مكنيد و انصاف از هم بدهيد و نوعى كنيد كه نيكنامى دنيا و آخرت پيدا كنيد . بهزاد مبارز جهانست ، هرچند كه برادر كوچكتر است اما در درگاه خداى تعالى بزرگى به عمل صالح است ، و در نزد ملوك بزرگى بشجاعت و مبارزتست ، هركس قدر خود بدانيد و خود را بشناسيد .
ازين نوع سخنى چند بگفت و امراى خود را نصيحت مىكرد . فرخزاد سر در پيش انداخته بود و با خود ميگفت كه ديگر مرا درين سپاه بودن مصلحت نيست .
چرا در سپاهى باشم كه برادر كوچكتر را بر من زياده گيرند . هرجا كه من باشم اين دولت و منصب كم نباشد . ملك داراب چون امراى خود را پند داد و نصيحت كرد ، بعد از آن حكم كرد تا جلاب درآوردند و جلاب بخوردند . بعد از آن سفرهء شاهى كشيدند ، بعد از آن به شراب خوردن مشغول شدند . ملك داراب حكم كرده بود كه در سپاه ملك داراب جملهء سپاه شراب و نعمت از مطبخخانهء ملك داراب ببرند ، و جملهء سپاه ايران و جوانان ملاطيه شراب ميخوردند ، و در جملهء سپاه ايران هيچ كس نبود كه مست نبودند . عيش ميكردند و شراب ميخوردند . ملك داراب مال و گنج بسيار در آن مجلس به امرا داد و هركس را به قدر او انعامها كرد و مال بسيار به بهزاد داد و خيلى منصب بهزاد را در مجلس خود زياده كرد ، چنانك جملهء امراى پاىتخت بر بهزاد حسد بردند كه عظيم دست او را قوى كرد .
اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه شفاء الملك و گلاندام و شريفه و جملهء كنيزكان و خاتونان با زرينتاج در شراب خوردن بودند و ساقى مجلس خاتونان زرينتاج بدفعل بود و سنبل در ملازمت زرينتاج بود . زرينتاج مر سنبل را گفت كه امشب شب فرصت است . حاضر من باش . باشد كه نوعى كنيم كه پهلوان طرمتاش را با زرينتيغ برهانيم .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٩٩