در كارست ، جاى پيلزور را به دو تسليم بايد كردن و فرخزاد را كه برادر بزرگتر است با او مصالحت بايد كردن كه آن كدورت از ميان ايشان به كلى مرتفع شود .
طيطوس حكيم را طلب كرد و گفت اى حكيم آرزو دارم كه سپاهم را عذرخواهى كنم و هركس را به قدر او انعامى فرمايم و ميان فرخزاد و بهزاد صلحى كنم كه آن كدورت از هردو طرف به كلى قطع شود و جاه و مقام هركس پيدا كنم كه ديگر مبارزان پاىتختم را باهم هيچ منازعت نباشد . طيطوس حكيم خدمت كرد و گفت آنچه راى ملك است بدان قيام نمايم . ملك داراب حكم كرد تا كارسازى اين تمام كنند كه تا هفت روز تمامى اسبابها راست گردد . اين بگفت و در حرم شد . خبر در سپاه ايران افتاد كه ملك داراب سپاه خود را دعوت خواهد كردن .
طيطوس حكم كرد تا خاتونان از شهر ملاطيه در سپاه آيند . زرينتاج ملعون با ايشان بود . طيطوس حكيم كارسازى مىكرد و حكم كرد تا فراشان خيمها و بارگاه و سراپردهء ملك داراب را بياراستند و آنچه اسباب عيش و عشرت بود مهيا مىساخت .
اما شاهنوش شكسته و بسته و بخت برگشته و سعادت رميده بازگرديد .
در آن حوالى مرغزارى بود ، در آن مقام فرود آمد و يكى را بقيصريه پيش پدر فرستاد و از شكستن سپاه و گرفتار شدن طرمتاش و كشته شدن علطور ، آنچه بود ، پيش پدر ارسال كرد و انتظار آن خبر بود ، و در آن مرغزار مقام كرد .
اما مؤلف اخبار روايت كند كه چون ملك داراب كارسازى تمام كرد ، خيمهيى به صد و بيست و چهار ستون زرين و سيمين بزدند و سراپردهء حشمت گرد آن خيمه دركشيدند و سايبان دولت بر زبر آن خيمه درآوردند و تخت ملك داراب از زر سرخ بنهادند و چهار بالش دولت بزدند و در گرداگرد تخت كرسيهاى زرين و سيمين بنهادند . ملك داراب بر تخت برآمد و بار داد تا طيطوس حكيم و روشن راى وزير بر هردو طرف ملك داراب بنشستند . حكم شد تا امراى پاىتخت
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٩٦