باشند عقوبت را ازيشان درگذراند و عقوبت را در توقف اندازد و انعام را در توقف نيندازد ؛ و حق سپاه بر ملك آنست كه ملك را مطيع باشند و با دشمن ملك حرب كنند و او را نصيحت كنند و فرمان ملك را ببرند و پادشاهى را به روى نگاه دارند ؛ و حق رعيت بر ملك آنست كه ملك را دعا گويند و خصمان ملك را نفرين كنند و در وقت پرستش آفريدگار پادشاه را دعا كنند ؛ و حق ملك بر رعيت آنست كه ملك رعيت را نگاه دارد از سپاه بيگانه و از براى رعيت شمشير زند و باج و خراج به نرمى ازيشان بستاند و اگر سالى ارتفاع كم آيد خراج آن سال ازيشان نستاند و رعيت را دوست دارد و ستم و جور ازيشان بردارد و رسم بد از ميان رعيت كم كند . هر گاهى كه چنين كند خداى تعالى مملكت برو بيفزايد . اين مثل آنست كه پادشاهى گلهء چند گوسپند داشته [ باشد ] و چند گلهبانرا تربيت مىكند و آن گوسفندانرا بدان چند گلهبان ميدهد كه آن گوسفندان او را نگه دارند « 1 » . گلهبان دانا آنست كه حق ملك را نگه ميدارد و گوسفندان ملك را شفقت مىكند و بيدار و هوشيار مىباشد و گوسفندان ملك را از گرگ و دزد نگاه ميدارد و جايهاى خوب و آبهاى روان از براى چراگاه آن گوسفندان پيدا مىكند تا آن گوسفندان فربه مىشوند و بسيار مىگردند ؛ و گلهبان ديگر غافل مىباشد و شب و روز در خواب خفته ، گوسپندان گرسنه و گرگان مدخل ميكنند و بعضى از لاغرى مىميرند و بعضى را دزد و گرگ مىبرند . ملك در شكار بدان گلهبانان ميرسد و آن حال را مىبيند و آن گلهبانرا كه گوسفندان او را فربه كرده است ، تربيت مىكند و خلعت مىدهد . و آن ديگر را عقوبت مىكند . ازو مىستاند و بدين ديگر ميدهد . اين مثل چنانست كه خلق گوسفندند و پادشاهان گلهبان و اين ملك يزدان پاك است . هر آن ملكى كه با خلق خداى تعالى شفقت مىكند ، كرامت بهشت مىيابد و مرتبت او در هردو جهان مىافزايد ؛ و هر آن ملكى كه
هامش
( 1 ) - در اصل : دارد .