ملك داراب از فيروز شاه و فرخزاد و بهزاد و خورشيد شاه و جمشيد شاه و بهمن زرينقبا و بهمن زرينكلاه و سيامك سيهقبا و شيرينسوار طالقانى و شهمرد نهروانى و طهمور ايرانى و رستم اردستانى و عبد الخالق ايرانى و قهار و قهرمهء ايرانى و فرخان بابلى و فريحان همدانى و خسرو اصفهانى و بهرام ايرانى و شيرگير و شيرافكن ايرانى و تور و هور و قهر و مهر و جهر طايفى و شهاب يمنى و جهانگير و جهانسوز و مردافگن ايرانى و گردمرد اردبيلى و گردان ايران و مبارزان خراسان و دلاوران آذربايجان در مجلس ملك داراب درآمدند و جمله در پيش ملك داراب خدمت كردند و هريك برجاى خود قرار گرفتند . چون لحظهيى برآمد ، ملك داراب در سخن درآمد و گفت :
اى بندگان يزدان تعالى « 1 » و تقدس ، بدانيد كه اين خلقانرا كه خداى تعالى آفريده است ، جمله را دارنده و نگاهدارنده اوست ، و همه را خالق است كه آفريدگار ايشانست ، و نعمت بر خلقان ازوست ، و بر همگنان لازم و واجب است مر آفريدگار خويش را پرستيدن ، و بر نعمت او سپاسدارى كردن ، و خود را به قضاى او سپردن ، كه هرچه بودنيست چاره نيست كه نباشد ، و هيچ كس ضعيفتر از مخلوق نيست بر درگاه خالق ، اگر اين مخلوق به خود چيزى جويد نيابد ، و اگر ازو جويد بيابد ؛ و هيچكس تواناتر و قوىتر از خالق نيست بر همه مخلوق ، اگر بنده خواهد كه در حضرت خالق مقبول باشد ، او را عمل صالح بايد كردن كه لايق حضرت خالق شود ، و اگر خواهد كه در پيش مخلوق صاحب حرمت باشد ، با دوستان بعزت و با دشمنان بشفقت باشد تا در پيش دوست و دشمن با آبروى باشد ، و اگر در پيش ملك مرتبت « 2 » خواهد بشجاعت و مبارزت مرتبهء خود را زيادت كند . پادشاه بر رعيت و اركان دولت حق دارد و خدمتكاران حضرت را بر پادشاه حق هست ؛ حق ملك بر سپاه آنست كه ملك سپاه را انعام كند و خواسته ازيشان بازندارد و در وقت گناه ايشانرا عفو كند و در گناه كه كرده
هامش
( 1 ) - در اصل : تعلا .
( 2 ) - در اصل : مراتبت .