كنيد و آن جوان غريب را مدد كنيد كه عظيم كارى كرد . مبادا كه از دستش بستانند . طيطوس حكيم گفت اى ملك اگر طريق جنگ اينست كه اين جوان كرد هيچكس طرمتاش را از دست اين جوان نمىتواند استادن . روايت كردهاند كه اول كسى كه حمله كرد پهلوان سيامك بود ، با سپاه ده هزار سياهپوش ، و در عقب او شهمرد نهروانى و در عقب او شيرينسوار طالقانى بود و در عقب او رستم اردستانى . ديگر مبارزان ايران متعاقب يكديگر رو بميدان نهادند .
اما راوى داستان چنين روايت مىكند كه سپاه روم نيز حمله كردند . اما هركه از مبارزان كه در ميدان مىرفتند آن جوانرا مىديدند كه طرمتاش را دست و گردن بسته بپاى علم مىبرد . مبارزان ايران نگاه كردند كه اين كيست كه چنين مبارزى كرد و هنر نمود و طرمتاش را بگرفت كه آن جوان كلاهخود بقفا انداخته بود و روى چون خورشيد تابان عرق كرده بود . هركه او را ديد آفرين كرد و خدمت نمود . چون نيك نگاه كردند پهلوانزادهء ايران و توران بهزاد نوجوان بود .
فغان از گردان ايران برآمد و دعا بر جانش كردند و اين خبر در سپاه افتاد كه اين جوان كه طرمتاش را گرفت پهلوان بهزاد بوده است . ملك داراب و فيروز شاه و جملهء گردان شادمان شدند . اما فرخزاد بغايت پريشان شد . با خود گفت اكنون بودن من درين سپاه هيچ عقل نيست . برادر مرا بىآبروى كرد و حرمت مرا بشكست كه گفتهاند :
مرد مرده به زير سنگ اندر * به كه [ نا ] مرده زير « 1 » ننگ اندر
فرخزاد درين انديشه بود كه بهزاد رسيد و طرمتاش را همچند كوهى مىكشيد و مىآورد . بدست سرهنگان ملك داراب داد . در دويد و ركاب ملك داراب را ببوسيد . ملك داراب برو آفرين كرد و رويش را ببوسيد و گفت بيقين يادگار رستم زال تويى . روح و روان مبارزان ايرانزمين را بگرفتن اين
هامش
( 1 ) - در اصل : به زير .