باشد كه از راه دور پيدا شد و روان با دشمنان در جنگ شد ؟ فيروز شاه گفت هيچ نميدانم كه بهزاد بكجا رفت . حاليا يزدان از غيب مرد فرستاد كه از براى ما جنگ مىكند . گردان و مبارزان ايران در نظاره بودند ، طرمتاش و آن سوار بسيار بكوشيدند تا عاقبت نيزه از دست بينداختند و قبضهاى تيغ بگرفتند و برهم حمله كردند .
سپرهاى پولاد در سر كشيدند و بسيار بتيغ و سپر بكوشيدند . هم فايده نكرد ، جملهء جوانان ايران بر آن سوار آفرين كردند و گفتند عظيم مبارزيست كه با چنين ملعونى اين همه كوشيد . گويا چهكسى باشد ؟ طرمتاش در غضب رفت و دست بعمود سيصد منى كرد و يك نعره برو زد كه جانرا وداع كن كه از ضربت گرزم جان نخواهى بردن . آن سوار گفت لاف زدن نه طريق مبارزانست ! طرمتاش گفت لاف نيست كه درين سپاه ايران نيست كسى كه يك ضرب گرز مرا تواند گرفتن . پهلوان زادهء ايران كه فرخزادست دو ضرب از دستم نتوانست گرفتن . بهزاد كه دعوى مىكند كه چون من سوارى در عالم نيست از سهم گريخته است كه جاسوس من خبر آورد كه دوش در حضور ملك داراب بميداندارى من دعوى كرد ، امروز گريخته است . تو چون اين ضرب را بگيرى ؟ آن سوار گفت ترا چه حد آن باشد كه نام مبارزان ايران برى ؟ هماكنون دمار از جانت برآرم . طرمتاش در غضب رفت و فرو كوفت آن عمود سيصد منى را بر قبهء سپر آن سوار كه اگر بر سنگ خاره زدى خرد كردى . آن سوار آسان بگرفت چنانك آسيبى به دو و مركبش نرسيد .
ملك داراب و فيروز شاه و جملهء گردان بر آن سوار آفرين كردند . از هم بباد مركب درگدشتند . آن سوار نيز عمود بركشيد و رو به طرمتاش كرد و گفت ترا گفتم كه لاف مزن ، قبول نكردى . گرز زدن نمىدانى ، به تو بياموزم . اين بگفت و آن عمود كه در دست داشت [ بركشيد . آن عمود ] صد و بيست من بود ، و در نظر طرم تاش اندك مىنمود . بخنديد و گفت مرا از آن گرز تو چه باكست كه مرا بدان مىترسانى . بيار تا چه دارى ! تا گفتن فرو كوفت بر قبهء سپر طرمتاش كه بند بر
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٩١