تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
يك اسبه در ميدان آسمان بدويد ، به قصد سلطان شب تيغ زرين از نيام بكشيد و بحملهء اول سپاه هند ازو برميد . بيت :
صبح صادق اثر آغاز نهاد * جان نشاط دگر آغاز نهاد يا رب اين غاليه پاشيدن چيست * كه نسيم سحر آغاز نهاد
آواز كوس حربى و ناى رزمى و دبدبهء كابلى و صنج رومى و دهل و كرناى از هر دو سپاه برآمد . لشكريان از هردو طرف جوشن‌پوش در خروش درآمدند و بر پشت مركبان برگستوانها انداختند و سواره شدند و علمهاى كينه برافراشتند . ملك داراب در قلب سپاه بايستاد « 1 » . از هردو طرف صف جنگ بياراستند . اول كسى كه عزم ميدان كرد طرمتاش بود . نعره‌زنان عزم ميدان كرد . طريت كرد و جولان نمود ، گفت منم طرمتاش ، بياييد هركه از شما مبارزترست . گردان ايرانرا همه سهمى از او در دل افتاده بود ، هيچ‌كس آهنگ ميدان او نكرد . جمله انتظار آن بودند كه بهزاد در ميدان او رود و بهزاد هيچ‌جا پيدا نبود . شاه فيروز شاه گفت كجاست بهزاد كه دوش دعوى كرد كه من در ميدان روم و جواب طرم‌تاش بگويم . نقيبان سپاه گفتند كه بهزاد هيچ‌جا پيدا نيست . فيروز شاه گفت طلب كنيد . چندانك طلب كردند هيچ‌جا پيدا نبود . فرخ‌زاد بخنديد و گفت اى شاه‌زاده بهزاد كودكست و سخن بىقاعده بسيار مىگويد و اگرنه من ميدانم كه بهزاد حريف طرمتاش نيست . دوش در حضور ملك داراب دعوى كرد . امروز كه روز كارست ، پيدا نيست . طرمتاش نعره مىزد كه [ اى ] ايرانيان دعوى مبارزى ميكنيد ، چرا در ميدانم نمىآييد ؟ لاف ميزد و سخنهاى بيهوده ميگفت . شاه‌زاده فيروز شاه گفت مركب گلگون مرا بياريد كه در ميدان اين حرام‌زاده روم و جواب كار او بگويم . گفت‌وگوى در سپاه ايران افتاده بود كه بهزاد ناپديد شده است و هيچ كس نميداند كه كجاست . هريكى سخنى ميگفتند كه از ميان هردو سپاه از روى بيابان
هامش
( 1 ) - در اصل : بايستادند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 189 | مولانا محمد بن احمد بيغمى