تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
جنگ كرده بود و مانده شده ، اگر پهلوان فرخ‌زاد او را به خدمت ملك آورده مىبود ، كارى كرده مىبود و موجب تربيت بودى . فرخ‌زاد چون اين سخن بشنيد تند شد و گفت كس را رسد اين سخن كه كارى كه من نكردم از دست او برآيد . اينك طرم‌تاش زنده است . فردا در ميدان خواهد آمدن و همان ميدان‌دارى خواهد كردن . اگر تو كه بهزادى در ميدان او به روى و يك ضرب از دست او بگيرى ، راست گفته باشى و اگر نتوانى پس ترا نرسد كه در حضور شاه ايران سخن بى ادبانه بگويى . بهزاد گفت بدولت ملك داراب و شاه‌زاده فيروز شاه و مبارزان ايران فردا در ميدان روم و طرم‌تاش را بسته بيارم ، يا سرش را بيارم . فرخ‌زاد گفت بحضور ملك داراب و شاه‌زاده فيروز شاه ميگويم كه اگر بهزاد كه برادر كوچكتر منست ، اين چه « 1 » گفت بجاى آرد ، من كه فرخ‌زادم اقرار كنم كه او از من مبارزترست و در مجلس ملك داراب او را بالا دست خود بنشانم . بهزاد گفت اين چه گفتم اگر بجاى نيارم ديگر نام مردى و مبارزى نبرم . فيروز شاه گفت در آنك طرم‌تاش مرد مبارز و پهلوانست هيچ بحثى نيست . امروز ميخواستم كه من در ميدان روم و بفضل يزدانى و عناية سلطانى كار آن حرام‌زاده را تمام مىكردم كه امروز خيلى خرابى در سپاه ما كرد . بهزاد گفت اى شاه‌زاده ، فردا ميدان از آن منست . امرا هريك سخنى ميگفتند . سخن را بدين آخر كردند . ملك داراب در حرم شد ، مبارزان پراگنده شدند و از مبارزت طرم‌تاش ميگفتند كه سپاه ايران ازو ترسيده بودند . آن شب در آن هردو سپاه منادى جنگ ميكردند و طلايه گرد سپاه ميگشتند تا وقتى كه نسيم سحرى كه پيك سلطان روز است ، بقدوم شاه انجم در عالم كون و فساد بر اشجار و احجار بوزيد كه اى خفتگان بيدار شويد و اى مستان هشيار شويد و اى مبارزان سوار شويد كه سپاه خسرو شرق برسيد . يد بيضاى آسمانى سفيد مهرهء صبح را در سفيده دم بدميد ، و شهسوار گردون
هامش
( 1 ) - در اصل : اگر اين چه .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 188 | مولانا محمد بن احمد بيغمى