بزند عظيم بىناموسى تمام باشد . مرا خود در سپاه ايران هيچ ناموسى نماندست ، خداوندا ، توام نگهدار ! در گرفتن ضرب سيوم بود كه آواز طبل آسايش برآمد .
طرمتاش را عجب سخت آمد كه آن طبل آسايش زود بود . با فرخزاد گفت حاليا اجلت نرسيده بود كه زنده از ميدانم بدر رفتى . فرخزاد گفت اى حرامزاده فردا در ميدانت درآيم و سرت از تن جدا كنم . اين بگفتند و از هم جدا شدند . فيروز شاه حكم كرد تا جمعى از مبارزان استقبال پهلوان كردند و او را در سپاه آوردند . ملك داراب بازگرديد .
اما از آن طرف طرمتاش به خدمت شاهنوش آمد و گفت اى شاهزاده ، چون بود كه طبل آسايش زود زديد كه من كار فرخزاد را تمام كرده بودم . ديگر در طبل آسايش زدن شتاب نكنى ! شاهنوش گفت من انديشه كردم كه تو مانده شده باشى كه از اول روز تا اين هنگام جنگ كردى . ندانستم ، من بعد چنين نكنم . « 1 » طرمتاش گفت فردا در ميدان روم ؛ وقتى بيرون آيم كه كار اين سپاه را تمام كرده باشم . شاهنوش خيلى انعام با طرمتاش كرد كه آن روز خيلى مبارزت كرده بود .
از مبارزان ايران ده پهلوان نامى را زخم زده بود « 2 » .
اما از آن طرف ملك داراب فرود آمد ، در بارگاه درآمد . جملهء امراى پاىتخت ملك داراب جمع آمدند و هريك برجاى خود قرار گرفتند . ملك داراب بسيار تحسين فرخزاد كرد و گفت امروز پهلوان فرخزاد تقصيرى نكرد و دو ضرب از دست طرمتاش بگرفت . در سپاه ما كسى كه يك ضرب از دست او بگيرد كيست ؟
از مبارزان پاىتخت من ده كس را زخمدار كرد . در مصر و شام و يمن مثل طرمتاش نديديم كه عظيم مبارزست . بهزاد بخنديد ، چندانك ملك داراب آواز خندهء او را بشنيد . گفت اى پهلوانزاده چون بود كه بىموجبى خنديدى ؟ بهزاد گفت ملك را بقا باد ، هرچند كه طرمتاش مرد پهلوانست ، امروز با ده كس از سپاه ما
هامش
( 1 ) - من بعد چنين نكنم . طرمتاش گفت ديگر چنين نكنم .
( 2 ) - يك جملهء « منادى جنگ درانداختند » كه زائد به نظر ميرسيد ازينجا حذف شد .