تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
فرخ‌زاد تصور آن كرد كه مگر كوه البرز بود كه بر كله‌اش آمد . با خود گفت عظيم كافر زبردستست ، يزدانم نصرت دهد كه از دست اين حرام‌زاده بسلامت بدر روم . فرخ‌زاد بضرب عمود حمله كرد . طرم‌تاش آن حمله را بگرفت . نوبت به دو رسيد او نيز بگرز حمله كرد . فرخ‌زاد آن حمله را نيز بگرفت اما جملهء اندامش از آن درد كرد و كوفته شد . آواز طراقاى گرز و سپر جملهء لشكر بشنيدند . فيروز شاه گفت اى بهزاد برادرت با اين حرام‌زاده در زحمت است ، در ميدان رو و او را مددى كن . بهزاد گفت بجان و سر شاه‌زاده كه نروم . مرا با او هيچ تعلق نيست ، خود را از من مبارزتر ميداند ، از براى علطور سر مرا بشكست . اكنون حريفش در ميدانست ، بكوشد تا وقتى كه فرصت يابد . شاه‌زاده فيروز شاه گفت اى بهزاد اگر او را مدد نكنى كارش مشكل باشد كه در مصر و يمن مثل طرم‌تاش مبارزى نيست . ايشان باهم درين سخن بودند . فرخ‌زاد بضرب گرز حمله كرد . طرم‌تاش سپر در سر كشيد و آن ضرب را بگرفت . چون نوبت به دو رسيد باز عمود سيصد منى را بركشيد و حمله كرد . راوى داستان چنين روايت مىكند كه شاه‌نوش نگران ميدان [ بود ] ، ديد كه « 1 » از مبارزان ايران هركس كه در ميدان آمد بضرب اول ضرب خورد ، و اين سوار خيلى كوشيد . گفت چونست كه پهلوان طرم‌تاش با اين ايرانى خيلى كوشيد ؟ و اين را مثل ديگران زود ضرب نمىتواند زدن ؟ يكى گفت اى شاه‌زاده به دو علت ؛ يكى آنك اين مبارز سپاه ايرانست ، جهان پهلوان سپاه ايران يكى اينست ، فرخ‌زاد نام دارد ، نوادهء رستم دستانست ؛ و يكى ديگر آنك پهلوان طرم‌تاش خيلى كوشيده است ، با ده كس از مبارزان ايران حرب كرده است ، اگر كوفته و مانده باشد عجب نيست . شاه‌نوش گفت چه مىبايد كردن ؟ گفت شب قريبست ، طبل آسايش بزنند تا پهلوان از ميدان بدرآيد . شاه‌نوش حكم كرد تا طبل آسايش بزدند . فرخ‌زاد عظيم در زحمت بود ، با خود گفت اگر اين حرام‌زاده مرا نيز مثل ديگران زخم
هامش
( 1 ) - در اصل : ديد كه طرم‌تاش .