تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
پهلوان فرخ‌زاد سرم را بشكست كه چرا در ميدان علطور رفتى و با وجود من تو كيستى ؟ اكنون چرا در ميدان طرمتاش نمىرود و جواب او نمىگويد ؟ جواب علطور گفتن عظيم آسان بود . هركه دعوى مبارزت مىكند در ميدان رود و جواب طرم‌تاش بگويد [ تا ] بدانم كه او پهلوانست . فرخ‌زاد چون اين سخن بشنيد عظيم تند شد و از سر تندى مركب در ميدان جهانيد و يك نعره بر طرم‌تاش زد و گفت اى حرام‌زادهء لافى ! چند لاف زنى و دعوى كنى و سخن بيرون از حد خود گويى ؟ هم‌اكنون دمار از جانت برآرم . [ طرمتاش گفت ] بارى بگوى كه نامت چيست كه عظيم دليرى كردى و بپاى خود بگور آمدى ؛ و نمىدانى كه ازين ده مبارز كه در ميدان من آمدند همه زخم خوردند ، هركه را زخم زدم ديگرى بفرياد آن ديگر مىرسيد . بارى تو كه را بمدد خواهى خواندن ؟ فرخ‌زاد گفت اى حرام‌زاده ، من بديشان چه مانم كه من پسر پيل‌زورم ، نوادهء رستم دستانم . طرمتاش گفت شناختمت . فرخ‌زادى . اصل اين سپاه تويى و برادرت ، اما بهزاد از تو مبارزترست ، به شرطى با تو حرب ميكنم كه برادرت را بمدد نخوانى . فرخ‌زاد گفت اى كافر ، تو انديشهء جان خود كن . ترا با برادرم چه كارست ؟ طرم‌تاش گفت هم‌اكنون پيدا شود . اين بگفتند و مركبانرا در جولان درآوردند و تيغهاى آبدار بركشيدند و سپر پولاد در سر كشيدند و بضرب تيغ باهم بكارزار درآمدند و حمله‌يى چند برهم بكردند . چون چند حمله در ميان ايشان خطا شد ، طرمتاش بدانست كه اين سوار به ديگران نمىماند ، طرم‌تاش دست بعمود سيصد منى كرد و گفت اى فرخ‌زاد ، هرگز ياد ندارم كه در عالم كسى يك‌ضرب گرز مرا گرفته باشد . اگر اين ضرب از دستم بگيرى مبارز جهان باشى . فرخ‌زاد گفت بيار كه ايستاده‌ام و دل خود بر مرگ بنهاده‌ام . كافر گرز را حواله كرد . فرخ‌زاد سپر پولاد در سر كشيد و آن ضرب از دست طرمتاش بگرفت چنانك هيچ المى به دو نرسيد اما از سر تا قدم در عرق فرو رفت . وقت آن بود كه مركبش سينه بر زمين نهد . طرم‌تاش ضرب زد و بباد مركب درگدشت .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 185 | مولانا محمد بن احمد بيغمى