مركب بر خاك افتاد . طرمتاش بباد مركب بگذشت ، تا عنان مركب بازگردانيدن ، قهرمهء ايرانى سر راه بر طرمتاش بگرفت . قهار بدر رفت . قهرمه زخم خورد .
طهماسب در ميدان رفت و زخم خورد .
راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه از مبارزان ايران ده مبارز كه در ميدان رفتند ، از دست طرمتاش زخم خوردند . غوغا از سپاه ايران برآمد . دل در بر گردان ايران از آن هيبت بلرزيد . شاهنوش حكم كرد تا طبل شادى بزدند .
روميان بيكبار نعرها زدند . شاهنوش گفت اين عظيم مشكل كاريست كه ايرانيان در پيش گرفتهاند كه متعاقب يكديگر در ميدان مىآيند و چندان مجال نمىدهند كه كار يكى را تمام كند . طرمتاش چنان در غضب رفت كه بر خود مىجوشيد و نعره مىزد . چون آن ده مبارز چنان از دست او زخم خوردند ، ديگر هيچ كس عزم ميدان نكرد . طرمتاش به آواز بلند گفت كه اى مبارزان ايران ، طريق جنگ نه اينست كه شما در پيش گرفتهايد . در ميان شما يك وجود نيست كه دو ضرب تواند گرفتن ؟
عالم را چنين گرفتهايد بمكر و حيله ! چرا پهلوان فرخزاد و بهزاد كه از براى جنگ علطور باهم جنگ ميكردند ، اكنون « 1 » در ميدان من نمىآيند ؟ ميدان خاليست بيايند و اگر يك يك حريف نيستند دو دو بيايند . شنيدهام كه فيروز شاه به نفس خود شجاع عالم است ، چرا در ميدان من نمىآيد ؟ اگر حريف نيستيد امان خواهيد كه شاهزاده را ما شفاعت كنيم . تا شما را امان دهد كه ازين مملكت بدر رويد و اگرنه ممكن نيست كه شما جان بدر بريد ، از آنكه در عالم بيداد كرديد .
ازين نوع سخنى چند ميگفت و طعنها مىزد و مبارز ميخواست . فيروز شاه گفت اى جوانان ايران ، هر ناموسى كه در يمن و مصر قايم كرديم جمله اينجا بر باد خواهيم دادن . اگر شما در ميدان نمىرويد ، تا من در ميدان روم و جواب اين حرامزاده بگويم كه عظيم مغرور شده است . بهزاد گفت اى شاهزاده ، دىروز برادرم
هامش
( 1 ) - در اصل : اكنون چرا چرا .