طرمتاش رفت ، يك نعرهء سهمناك برو زد كه تو كيستى كه در مقابل جوانان ايران لاف زدى ؟ اكنون بگرد تا بگرديم ! طرمتاش گفت اى ايرانى ، شما مغرور دست و بازوى خود گشتهايد كه مرد مبارز بشما نرسيده است . گمان مىبريد كه در عالم كسى جواب كار شما نمىتواند دادن . بارى نامت چيست ؟ بگوى تا بىنام كشته نشوى ! گفت مرا نام بهمن زرينكلاهست . طرمتاش گفت نيكت يافتم ! بهمن زرينكلاه به نيزه حمله كرد . طرمتاش آن حمله را از خود رد كرد . نوبت بطرمتاش رسيد بضرب گرز حمله كرد . بهمن زرينكلاه سپر در سر كشيد و هردو دست ستون آن كرد . طرمتاش بهر دو دست فرو كوفت . سر گرز بر دوش بهمن زرينكلاه آمد و كوفتى عظيم بر دوش پهلوان رسيد . آه از جان پهلوان برآمد . طرمتاش بباد مركب درگذشت و عنان مركب بگردانيد كه باز سر راه بر بهمن زرينكلاه بگيرد و كارش را تمام كند كه عظيم زخمى زده بود . برادرش پهلوان بهمن زرينقبا . مركب در ميدان جهانيد و سر راه بر طرمتاش گرفت و يك نعره بر طرمتاش زد كه مرد ميدانت منم ! طرمتاش گفت كه تو كيستى كه در ميدان آمدى و خود را سپر بلاى ديگرى كردى ؟ گفت كه من برادر اويم ، بهمن زرينقبا نام دارم . طرمتاش گفت او را اجل نرسيده بود ، تو بعوض او هلاك خواهى شدن . بهمن زرينقبا گفت دمار از جانت برآرم ! گفت هماكنون پيدا شود . بگرد تا بگرديم ! بهمن زرينقبا بضرب [ تيغ ] برو حمله كرد . بهمن زرينكلاه از ميدان بدر رفت . طرمتاش آن ضرب تيغ از بهمن زرينقبا بگرفت . او نيز بضرب گرز حمله كرد . بزد بر قبهء سپرش كه سر گرز بر ران پهلوان آمد . وقت آن بود كه سر زانوى پهلوان درهم خرد شود . طرمتاش بباد مركب درگذشت . تا بازگشتن قهار ايرانى سر راه بر طرمتاش بگرفت و بضرب گرز حمله كرد . طرمتاش با او مشغول شد . بهمن زرينقبا از ميدان بدر رفت . طرمتاش ضرب از دست قهار بگرفت . طرمتاش يك ضرب زد ، قهار ايرانى نتوانست گرفت . دستش خم شد . سر گرز بر كلهء مركب قهار آمد و مغزش در خاك افتاد . قهار از پشت
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٨٣