تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
برين طاق مقوّس شكل خضرا * بچرخ افتاد مهر عالم‌آرا نقاب شب ز روى روز شد دور * گرفت از ماه تا ماهى جهان‌نور
آواز كوس حربى از هردو لشكر برآمد . آن‌دو سپاه از هردو طرف صفوف برآراستند . ملك داراب در قلب لشكر بايستاد . طرم‌تاش گفت منادى كنيد كه هيچ‌كس عزم ميدان نكند كه امروز ميدان‌دارى مراست . منادى كردند . طرم‌تاش با قدى عظيم بلند و گردن ستبر و سينهء پهن و دستهاى دراز و سرپنجهء محكم ، و كلاه‌خود عظيم بر سر نهاده و خفتانى سرخ پوشيده و موزهء پولاد در پاى كرده و عمود سيصد من سلاح‌وار بر دوش نهاده و تيغى چون تختهء دكانى آويخته ، سپرى چون لكهء ابر در چپ انداخته و نيزه‌يى چون ستونى بر گوش مركب نهاده و خود را برآراسته ، در ميدان درآمد . طريت كرد و جولان نمود و گفت ، بيت :
طرم‌تاش آن سرور روميان * بميدان درآمد چو شير ژيان يكى نعره از جان بلب بركشيد * غريوى در آن انجمن شد پديد بگفتا منم پهلوان جهان * طرم‌تاشم و سرور روميان « 1 »
اين بگفت و با هيبت تمام در ميدان درآمد . عظيم باشكوه بود ، بيال و بال او در آن‌دو سپاه نبود . اشتلم كرد و نعره زد و گفت اى ايرانيان ، مرا طرم‌تاش گويند ، برادر پهلوان گيتى تيمورتاش . برادر مبارزم را در شهر مصر بحيل بكشتيد و مرا بحيل در دام كشيديد و شبيخون بر سپاهم كرديد . آنچه خواستيد از بدى با من كرديد . اكنون امروز روز ميدان‌داريست . از شما هركه مبارزترست در ميدانم آييد . هنوز تمام نگفته بود كه از قلب سپاه ايران سوار [ ى ] نامدار [ كه ] مبارزكار بود [ و ] غرق سلاح ، آمادهء كار جنگ بود ، برانگيخت مركب بادپاى خود را و در ميدان آمد . فيروز شاه سؤال كرد كه اين سوار كيست كه در ميدان چنين اژدهايى رفت ؟ گفتند پهلوان بهمن زرين‌كلاهست كه در ميدان رفت . چون پهلوان در مقابل
هامش
( 1 ) - اين ابيات از مؤلف داستان و يا از منظومه‌ييست كه گويا بنام داراب‌نامه وجود داشت .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 182 | مولانا محمد بن احمد بيغمى