اگر ده وجود از اين سپاه كم آيند جواب اين قوم گفتن آسان باشد . شاهنوش گفت اين سياهپوش كه امروز در ميدان آمد و چند كس از مبارزان ما بر زمين زد از آن ده كساند كه پهلوان گفت ؟ طرمتاش گفت در سپاه ايران از آن مبارزان هستند كه چون سيامك در روز مردى هزار باشند . پسران پيل زور فرخزاد و بهزاد ؛ و فيروز شاه بنفس خود مبارز جهانست اما در پيش من هيچ اعتبارى ندارد . پهلوان طهمور كه از جملهء پهلوانان ايرانست بيك ضرب گرزش در ميدان غلتانيدم . اين قوم كه امروز در ميدان رفتند و بهلاك آمدند بيقين كه اجل رسيدگان بودند و شاهزاده زود كوس آسايش فرمود و اگرنه در ميدان مىرفتم و وقتى بيرون مىآمدم كه كار اين سپاه را تمام مىكردم . اما باكى نيست ، فردا در ميدان روم ، اول فيروز شاه را طلب كنم و او را دست و گردن بسته به خدمت شهريار بيارم . شاهنوش باور كرد و خرم شد و گفت اى پهلوان اگر آن ايرانى را بگيرى و در پيش منش آورى [ نيك است ] اما اگر سرش به يارى بهتر كه اين فتنه همه از بهر اوست . طرمتاش گفت بندگى كنم . شاهنوش بسيار انعامى با طرمتاش كرد . از جملهء مبارزان روم مبارزى بود ، مرد نامدار بود و صاحب ده هزار مرد بود ، او را علطور رومى نام بود . برخاست و در پيش شاهنوش خدمت و ثنا كرد و گفت از پهلوان طرمتاش درخواست ميكنم كه ميدان فردا را به بنده بخشد كه من در ميدان روم و از دشمنان شاهزاده چندى را به تيغ درآرم . طرم تاش گفت بخشيدم . منادى جنگ در آن هردو سپاه زدند كه اى گردان كار و اى مبارزان روزگار و اى پهلوانان نامدار و اى سروران سردار ، فردا روز جنگ است و روز مبارزت و ناموس . غافل مباشيد و كارسازى حرب تمام كنيد تا از ملك انعام يابيد . آن شب تا روز منادى كردند . آندو لشكر كارها تمام كردند و اسباب حرب تمام ساختند تا آن شب بسر آمد . دست قدرت يزدانى در گنج آسمانرا برگشود و تخت ياقوت رمانى « 1 » را بمردم عالم بنمود و آفتاب نورانى بصيقل شعاع
هامش
( 1 ) - در اصل : روحانى .