شاهنوش در غضب رفت و گفت يكى ديگر در ميدان رود . يكى ديگر عزم ميدان كرد . مىآمد و دشنام ميداد كه سيامك تيرى ديگر در كمان پيوست و بر دهانش زد كه از قفايش بدر پريد . او نيز از پشت مركب درافتاد . سيامك مبارز خواست ، سوارى ديگر در ميدان آمد و هلاك شد تا هفت سوار بر زمين زد .
غوغا از هردو سپاه برآمد . سوارى ديگر عزم ميدان كرد ، سيامك چندان صبر كرد تا نزديك رسيد . سيامك عنان مركب بگردانيد و رو به سپاه خود كرد و مركب را مىراند ، آن سوار تيغ بركشيد و در عقب سيامك مركب دوان كرد . شاهنوش دريغ خورد كه اين ايرانى زنده از ميدان بدر رفت . طرمتاش گفت اى شهريار مبارز ما هماكنون درو برسد و او را هلاك گرداند . اين مبارز ما كيماس پهلوانست .
از آن طرف فيروز شاه و پهلوانان عجب ماندند از سيامك كه هرگز نديده بودند كه سيامك در ميدان از پيش كسى بازگرديده باشد و هزيمت كرده باشد . راوى گويد كه سيامك مركب را مىتاخت و كيماس از عقب سيامك تيغ كشيده مىراند . سيامك ناگاه در روى مركب بقفا باز خفت و تير در كمان نهاد و بكشيد ، چنان بر سينهء كيماس زد كه از صدر سينهاش پران بدر پريد و در زمين غرق شد . كيماس درافتاد . فغان از آندو سپاه برآمد . فيروز شاه آفرين كرد .
جملهء امرا بخنديدند . شاهنوش بغايت ملول شد . از غايت ملالت بفرمود تا كوس بازگشتن بزدند سپاه از هم بازگشتند . سيامك به خدمت ملك داراب آمد .
ملك داراب او را آفرين كرد و خلعت داد . امرا برو تحسين كردند . ملك داراب حكم كرد كه سپاه بكارسازى حرب مشغول شدند .
اما از آن طرف شاهنوش بغايت پريشان فرود آمد . طرمتاش او را تسلى كرد و گفت شهريارا هيچ انديشه مكن كه در سپاه ما مبارزان كار بسيارند ، و ما را با ايرانيان حرب بسيار خواهد بودن . جايى كه جنگ باشد لابد كه بسيار بهلاك آيند ، و درين سپاه ايران هرچند كه سپاه بسيارند اما مبارزان كار اندكاند .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٧٤