تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
روى جهانرا از زنگ سياهى شب بزدود و باد صبا در صباحان نقاب ظلمانى را از پيش روى جهان در ربود . بيت :
چو خورشيد از چادر قيرگون * بدريد و آمد ز پرده برون چو خورشيد بر زد سر از كوهسار * بگسترد ياقوت بر دشت قار
آن‌دو سپاه سوار شدند و آهنگ ميدان كردند . چون بميدان رسيدند صف بركشيدند . ميمنه و ميسره و قلب و جناح برآراستند . كوس حربى و ناى رزمى در دميدند . چون كار هردو سپاه تمام شد ، اول كسى كه عزم ميدان كرد سوارى بود آراسته بساز و سلب گردان ؛ پيراسته بسلاح مبارزان و بر مركب كوه‌تن سواره در ميدان درآمد . طريت كرد و جولان نمود . آواز داد كه اى مبارزان ايرانى منم علطور رومى . در ميدانم درآييد ، هركه از شما مبارزترست . فيروز شاه گفت كه مرد مبارزست و سوار جلدست . همه‌كس در ميدان او مرويد . هنوز سخن تمام نگفته بود كه از قلب سپاه ايران قاهر شاه ايرانى عزم ميدان كرد . فيروز شاه سؤال كرد كه اين سوار كه بود كه در ميدان رفت ؟ گفتند قاهر شاه است . فيروز شاه گفت بد كرد كه در ميدان رفت . قاهر شاه حريف علطور نيست . يزدان فضل كند كه از ميدان اين رومى زنده بيرون آيد . اما چون قاهر شاه برابر علطور رومى رسيد اشتلم كرد و به نيزه حمله كرد . چون چند حمله در ميان ايشان خطا شد ، از ناگاه علطور نيزه در قاهر شاه انداخت . قاهر شاه رد كرد و آن حمله را پذيرفت . علطور در قهر شد و نيزه از دست بينداخت و مركب در قاهر شاه جهانيد و سر دست دراز كرد و كمربند قاهر شاه را بگرفت و زور كرد و از پشت مركبش در ربود و بر زمين زد و از خدمتكاران علطور جمعى در ميدان تاختند و قاهر شاه را بسته از ميدان بدر بردند . روميان كوس بشارت زدند . فيروز شاه و ملك داراب و جملهء گردان ملول شدند . فيروز شاه گفت عظيم بد بود كه قاهر شاه گرفتار شد كه من او را عظيم دوست ميداشتم . مسكين قاهر شاه كه جان خود را فداى جان من كرد . يكى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 176 | مولانا محمد بن احمد بيغمى