تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مبارزان و سالاران روم رسيدند . سپاه ايرانرا بديدند ، طبل فروكوفتند . ملك داراب حكم كرده بود كه سپاه ايران هيچ از جاى نجنبند و حركت نكنند . اما حاضر وقت باشند . شاه‌نوش را چشم بر سپاه ايران افتاد كه جملهء در و دشت و كوه و بيابان فرو گرفته بودند ؛ و خلق ملاطيه بر برج و بارو برآمده بودند و تفرج سپاه شاه‌نوش مىكردند ، و خلق هريك سخنى ميگفتند . شاه‌نوش حكم كرد تا سپاه برابر سپاه ايران فرود آمدند . ملك داراب در بارگاه درآمد ، جاسوس فرستاد تا از سپاه دشمن چه خبر آرند . اما چون سپاه روم فرود آمدند طرم‌تاش گفت تا سه روز ديگر جنگ نخواهيم كردن كه ديگر سپاه در عقب داريم ، تا ايشان نيز برسند . جاسوس ايرانيان آمد و خبر آورد كه تا سه روز ديگر سپاه دشمن جنگ نخواهند كردن . ملك داراب گفت شما نيز بكارسازى مشغول باشيد كه تا ايشان عزم جنگ نكنند شما نيز كوس حرب مكوبيد . اما راوى داستان چنين روايت مىكند كه طرم‌تاش زرين‌تاج را دوست ميداشت و از عشق او بىقرار بود و زرين‌تاج در دست ايرانيان بود و برادرش زرين‌تيغ در دست ايشان بود و شتاب كردن طرم‌تاش بجنگ ايرانيان بيشتر عشق زرين‌تاج بود ؛ و اين زرين‌تاج را خواجه‌سرايى بود كه او را بزرگ كرده بود و از عشق طرم‌تاش و زرين‌تاج خواجه سنبل ميدانست ، كه چند نوبت پيغام طرم‌تاش را بزرين‌تاج برده بود و جواب آورده بود . طرم‌تاش سنبل را طلب كرد و در پيش خود بنشاند و گفت اى خواجه سنبل ، ترا از درد عشق من آگاهى هست كه چگونه زرين‌تاج را دوست ميدارم . اكنون مدتى شد كه در دست ايرانيان گرفتارست و نمىدانم كه حالش چيست . يك بار كرم كن و بدان سپاه برو ، به صورت جاسوسى ، باشد كه از حال او خبرى به يارى و اگر توانى خود را به دو نمايى و سلام مرا به دو رسانى و بگويى اگر مىتوانى خود را بما رسانى . من كه طرم‌تاشم بيشتر از بهر تو آمده‌ام نه از براى قيصر روم . سنبل گفت بندگى كنم . اين بگفت و بيرون آمد و با جامهء مجهول راه در پيش‌گرفت تا از قفاى