24 فتح ملاطيه
بعد از آن مال و گنجى كه در انطاكيه بود برداشتند و از آن شهر بيرون آمدند و راه ملاطيه در پيش گرفتند . سه منزل برفتند ، بمرغزارى رسيدند بغايت خوب و آب و هواى خوب و آبهاى روان ؛ بوى گل و آواز بلبل . بهمن زرينقبا گفت سه روز درين نزهتگاه خواهيم بودن . عيش كنيم و شراب خوريم . حكم كرد تا خيمه و بارگاه زدند و در ميان آن مرغزار به شراب خوردن مشغول شدند .
گلبوى با جمعى از كنيزان در عيش بودند و در فرو رفتن آفتاب ، گلبوى با جمعى از خادمان از خيمه بيرون آمدند تا در آن مرغزار طوفى كنند . قضاى آسمانى و بلاى ناگهانى و حكم يزدانى چنان بود كه در آن ميان مرغزار چاهى بود عظيم نغل « 1 » و سر آن چاه عظيم فراخ بود .
مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه چون گلبوى بدان چاه رسيد از سر غفلت سنگى در آن چاه انداخت تا بداند كه عمق آن چاه چه مقدارست .
از ناگاه دودى سياه از آن چاه برآمد ، عظيم تند ، و بفرمان خداى تعالى دستى از
هامش
( 1 ) - نغل و نقل : گودالى كه در صحرا يا دامنهء كوه جهت گوسپندان كنند . غار گرگ ، سوراخ روباه . در اينجا بمعنى گود و عميق استعمال شده است .