شبرنگ برجست و آن كبابها را بر طبق نهاد و در عقب آن خادم روان شد و مىآمد تا بدان مقام رسيد كه قطاع شراب مىخورد . مجلس آراسته و شراب در گردش آورده بودند ، قطاع در پاىتخت بر روى مسند قرار گرفته بود . شبرنگ دليروار درآمد و آن طبق كباب را در پيش قطاع نهاد و در برابر قطاع بايستاد و گوش و هوش برگماشت كه قطاع چه مىگويد . از ناگاه قطاع در سخن آمد و گفت هيچ از حال سپاه ايران خبرى داريد كه چرا حرب نكردند ؟ يكى گفت از آن جهت كه جمله مجروحند . در سپاه ايران هيچكس نيست كه زخم ندارند . قطاع بخنديد و گفت چه ابله قومىاند اين ايرانيان كه طمع در ملك انطاكيه كردهاند .
نمىدانند كه از ايام ماضى هيچكس اين شهر را بجنگ نگرفته است و هيچكس هم نگيرد . اما من سه روز ديگر صبر خواهم كردن . آنگاه يك شبيخون بر آن سپاه خواهم بردن و بيك شبيخون « 1 » آن سپاه را تارومار خواهم كردن و از قفاى ايشان سپاه بدمشق خواهم كشيدن و ملك دمشق را بخواهم گرفتن و سپاه از دمشق خواهم برداشتن و عزم مصر خواهم كردن . صالح بن وليد را كه با ايرانيان يكى شده است از شهر مصر بدر خواهم كردن و ملك مصر و سكندريه مسخر خواهم كردن . بعد از آن از قفاى سپاه ايران خواهم درآمدن و آن سپاه را تارومار خواهم كردن .
قطاع حرامزاده مست بود و لافها مىزد و هيچ نمىدانست كه چه ميگويد .
شبرنگ عيار در برابر ايستاده بود . ميگفت كه منت خواهم كشتن كه برابرت ايستادهام . اما حاليا از عمرت يك لحظهء ديگر بيش نمانده است . شبرنگ از هر طرف نگاه مىكرد و قفاى تخت را به بنه ( ؟ ) مىكرد كه عايل وزير به دو آن نشان داده بود . چون طبق از نان و كباب خالى شد ، برداشت و بيرون آمد و در پيش مطبخى بر زمين نهاد . چون پخته شدى برداشتى و پيش قطاع بردى تا روز به آخر رسيد . جملهء اين مجلسيان مست شدند . شبرنگ بازآمده بود و در ميان
هامش
( 1 ) - در اصل : شبيخون كار .