پيشهاى ؟ شبرنگ گفت بلى ، راست بشنو . مرا شبرنگ عيار مىگويند . خدمت - كار ملك دارابم . اكنون در سپاه بهمن زرينكلاه مىباشم كه با سپاه چهل هزار مرد ، ملك داراب فرستاده است كه تا شهر انطاكيه را بگيريم ، و گرفتن اين شهر عظيم مشكل است و سپاه ما عاجز شده است ، در گرفتن اين حصار . آنكس كه مكتوب به دو داده بودى در سپاه ماست . ازو سؤال كرديم . گفت به غير عايل وزير كسى تدبير اين حصار نمىداند . من خيلى زحمت كشيدم تا درين شهر آمدم . اكنون بگو كه گرفتن اين حصار را تدبير چيست كه من سربازى كردهام و خاص از براى اين كار آمدهام . عايل گفت مردانه رفتى كه پيش من آمدى كه دواى اين را به غير از من كسى نمىداند . قطاع حرامزاده نيز نمىداند . ملك عاصم مىدانست و من . اما حاصل كردن آن مشكل است . و اين شهر را نتوان گرفتن مگر بدان راه كه من مىدانم .
شبرنگ گفت يزدان راست آرد . بگوى ! عايل وزير گفت اى عيار بدانك اين شهر نقمى دارد كه در ايام ماضى كندهاند و هيچكس بر آن نقم عالم نبوده است ، مگر پادشاهانى كه درين مملكت بودهاند . از فرزندان خود پنهان داشتهاند كه در وقت مردن بفرزندان خود وصيت كردهاند . قطاع حرامزاده كه پدر خود را بكشت ازين نقم نمىداند . به غير از من كسى نميداند . شبرنگ گفت نقم بكجاست ؟ عايل گفت در قفاى تخت قطاع درى كوچك است ، در گنبد خانه گشاده مىشود . چون در آن گنبدخانه درآيى در ميان آن گنبدخانه فرشى مربع انداختهاند . سر آن فرش بردارند .
در سردابهيى پيدا شود ، درست از پولاد . آن در برگشايند و در آن سردابه روند .
از طرف آفتاب برآمدن در نقم است ، بدان نقم در روند . در ميان كوهستان در غارى سر بيرون مىكند . گرفتن شهر از آن نقم است . از بيرون شهر نتوان يافتن . مگر از درون شهر بروند و سپاه از آن راه نقم در انطاكيه درآيند . شبرنگ گفت اى عايل من در خانهء قطاع چون روم و اين راه را چون بدست آرم ؟ عايل گفت از من راه نشان دادن بود و از طرف تو جهد كردن بود و از خداى تعالى فضل نمودن . عايل چيزى بخورد و باقى را بدان بنديان داد .
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: مولانا محمد بن احمد بيغمى
ص١٥٢