تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
روز سيوم ، اول روز بود كه از روى بيابان گرد برآمد و چهل هزار مرد ايرانى رسيدند . شعاع تيغ بران و شعاع تيغ سنان و سر شقهء علمها پيدا شد . خلق شهر از خرد و بزرگ بر سر حصار آمده بودند و در آن بيابان نگاه مىكردند . قطاع بر سر برج برآمد ، حكم كرد تا كوس حربى فروكوفتند . خلق شهر نقرها مىزدند . چون سپاه ايران تمام رسيدند ، بهمن زرين‌كلاه حكم كرد كه از گرد راه كه رسيدند ، جنگ درانداختند . جوانان ايرانى عزم كنار خندق كردند ، از بالا تير پران بود ؛ شهر انطاكيه جاى عظيم محكم بود ؛ از بالا تير پران بود ، جوانان ايرانى مىكوشيدند . آن روز بسيار جوانان ايرانى هلاك شدند . چون شب درآمد سپاه از هم بازگشتند . قطاع عظيم خرم بود كه ايرانيان هيچ فتحى نكردند . بهمن زرين‌كلاه فرود آمد و شهر انطاكيه را حصار كردند . يك‌طرف خود هيچ‌جاى حصار نبود كه آن طرف كوه بود . بهمن زرين‌كلاه گفت راستى را انطاكيه جاى محكم است ! جهد بايد كردن ، باشد كه اين شهر گرفته شود . اما مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند كه از آن طرف قطاع حكم كرد تا صد هزار چراغ و فانوس بركردند و جملهء خلق انطاكيه را بپاسبانى بازداشتند . آن شب فزع و جزع ايشان بر فلك برميشد ، تا آن شب تار بگذشت و عالم از دست ظلمت شب باز رهيد و غزالهء گردون از خم كمند ظلمت شب بجهيد و خورشيد جمشيد از دم گلوى نهنگ شب ، چون يونس علم « 1 » از شكم ماهى ، برهيد . يلان كار ديده و مبارزان كار آزموده سلاحها در بر كردند و علمهاى الوان برافراشتند . به نيت فتح ، پايها در ركاب كردند و سپرهاى پولاد در سر كشيدند و رو بپاى حصار نهادند . از بالاى حصار در قفاى برج كمانداران تيرها در كمان پيوستند . از زير و بالا جنگ پيوسته شد . از بسيارى تير خدنگ روى چشمهء خورشيد بپوشانيدند . حرب عظيم دست داد . بسيار خلقى از هردو طرف بقتل آمدند . بيشتر از سپاه ايران بود . عاقبت شب در دست درآمد ، از هردو طرف باز
هامش
( 1 ) - علم : نشانهء اختصارى از « عليه السلام » است .