تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
قيصريه رسيد . اين خبر در قيصريه افتاد كه طرم‌تاش از ايرانيان گريخته مىآيد . ربيعاى قيصر بشنيد . از مبارزان قيصريه پهلوان قرطوس را با جمعى [ به ] استقبال فرستاد تا طرم‌تاش را در شهر درآوردند . چون به خدمت قيصر رسيد ، خدمت كرد و شرايط ادب بجاى آورد . چون زمانى قرار گرفت و لحظه‌يى برآمد ، شاه سرور يمنى و ربيعاى قيصر سؤال كردند كه اى پهلوان حال چون بود ؟ بازگوى ! طرم‌تاش گفت اى شاه هر شكستى كه بر ما آمد همه سبب آن حرام‌زاده جلدك عيار بود كه من بر قول او اعتماد كردم و بشبيخون ايرانيان رفتم . خود جلدك با ايشان يكى شده و سپاهم را بر باد داد . پس زبان برگشود و آنچه رفته بود از اول تا آخر جمله را بازگفت . هركسى كه آنجا بودند از كار و فعل جلدك عجب ماندند . طرم‌تاش گفت يكى را از ايرانيان طهمور نام گرفته با خود آورده‌ام . بيك ضرب گرزش در خاك انداختم . اما زرين‌تيغ در بند ايشانست او را بعوض زرين‌تيغ ببايد نگاه داشتن كه من بدان آمده‌ام كه ملك قيصر به من سپاه بدهد كه من باز بملاطيه روم و داد دل خود را از آن قوم بخواهم كه مرا به مردى هزيمت نكرده‌اند . جواب كار ايشان بر منست . قيصر روم گفت اى پهلوان ، بطلب لشكر فرستاده‌ام ، فردا باشد كه چندان سپاه بيايد كه زمين و زمان از آن عاجز آيد . طرم‌تاش گفت من صبر نكنم كه سپاه ملك جمع آيند . دعوى ميكنم در حضور ملك كه به من اندك سپاهى بدهد ، من بروم بملاطيه و جواب سپاه ايران بگويم ، كه ايرانيان حريف دست من نيستند كه پهلوان سپاه ايشانرا بيك ضرب انداختم . هيچ حاجت بدان نيست كه ملك ركاب همايون خود را رنجه فرمايد . من آن قوم را بسم . طيفور گفت پهلوان طرم‌تاش راست ميگويد كه من در علم فلكى چنين ديده‌ام كه سبب زوال سپاه ايران پهلوان طرم‌تاش خواهد بودن . آنچه او بگويد چنانست . قيصر گفت چه مقدار سپاه جمع آمده‌اند ؟ نقيبان سپاه را طلب كردند ، درآمدند و خدمت كردند . گفتند ملك را بقا باد ، سيصد هزار مرد جنگى جمع آمده‌اند . قيصر گفت
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 142 | مولانا محمد بن احمد بيغمى