تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
رسيد به حال دشمنان بخت برگشته و سعادت رميده و زخم‌خورده ؛ كه آن جمع از برابر رسيدند و اين خبر را به دو رسانيدند كه امشب سپاه ايران بر ما شبيخون آوردند و بنه‌گاه را به كلى ببردند . طرم‌تاش دست بر دست زد و دريغ بسيار خورد كه ما گمان آن داشتيم كه بر سپاه ايران شبيخون مىبريم ، بنگر كه بر من و سپاه من چها شد . اما اگر زنده مانم كارى با سپاه ايران كنم كه تا عالم باشد از آن بازگويند . حاليا برويد كه دشمن در عقب است . ايشان درين بودند كه از برابر ايشان گرد عظيم برآمد و از ميان گرد هزار سوار پديد آمدند . طرم‌تاش سؤال كرد كه اين چه سپاهست كه در چنين دمى رسيدند كه ما را دشمن از عقب نزديكست . گفتند كه طهمور ايرانيست كه با هزار سوار رسيدند . طرم‌تاش مركب پيش راند و سر راه بر آن سپاه گرفت و نعره بر آن قوم زد كه اى ايرانيان آنچه بود برديد و آنچه مرادتان بود كرديد . نمىگذاريد كه من بروم ؟ اين بگفت و عمود در آن قوم نهاد و بيك لحظه خيلى از آن جوانان بكشت كه عظيم مبارز بود . پهلوان طهمور را خبر كردند كه طرم‌تاش در جنگ است . طهمور گفت باشد كه كارى كنم و طرم‌تاش را بدست آرم . سر راه بر طرم تاش گرفت و يك نعره بر طرم‌تاش زد كه اى حرام‌زاده جان كجا برى ؟ منم پهلوان ايران طهمور مبارز ! اين بگفت و بضرب تيغ حمله آورد . طرم‌تاش آن ضرب تيغ از دست طهمور بگرفت و يك عمودى بر قبهء سپر طهمور زد چنانك طهمور را از پشت مركب بر خاك تيره انداخت . حكم كرد تا جمعى بشيب آمدند و طهمور را دست از عقب بر بستند و سر و پا برهنه كشان كردند ، كه از عقب گرد سپاه ايران برآمد . طرم‌تاش گفت اى دريغ خواستم كه بملاطيه روم و بنه‌گاه خود را از ايرانيان بستانم ، مجال آن نشد . ايرانيان از عقب رسيدند . خاطرم از براى زرين‌تاج بغايت ملولست . حاليا اين ايرانى را در پيش اندازيد و بضرب تيغ پيش كنيد كه بعوض زرين‌تيغ بقيصريه بريم . طهمور را پياده در پيش كردند و برفتند . چون لحظه‌يى
داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 140 | مولانا محمد بن احمد بيغمى