تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
آن سپاه زد كه اى قوم بجان بكوشيد كه جمله هلاك خواهيد شدن ! ايشان نيز بجان كوشيدن گرفتند . طرم‌تاش با عمود سيصد منى جنگ مىكرد . بهركه مىرسيد مىكشت . مؤلف اخبار گويد تا وقت صبح جنگ كردند ، از آن سپاه شصت هزار مرد بسيارى بكشتند كه دم بدم ايرانيان زيادت ميشدند . طرم‌تاش در ميان جنگ كردن در آن شب به بهزاد رسيد و از دست بهزاد زخمى عظيم يافت . از ناگاه فغان برخاست كه سالار ارزنجانى را بكشتند و زرين‌تيغ را گرفتند . طرم‌تاش دانست كه البته مىبايد گريختن . جهدى بسيار كرد تا به اندك مايه مردم جان بدر برد و رو بملاطيه نهاد و سپاه ايران در عقب مىرفتند . فيروز شاه حكم كرد كه در عقب طرم‌تاش تا ملاطيه برويد . طرم‌تاش بخت برگشته و زخم خورده مىگريخت و جلدك را دشنام ميداد كه سبب خرابى من او بود . نوعى كنم كه خود را بملاطيه اندازم ، هرچند كه ميدانم كه من ديگر برابر ايرانيان نتوانم ايستادن كه سپاهم عظيم ترسيده‌اند . اما بنه‌گاه را با زرين‌تاج بردارم و عزم قيصريه كنم و از ملك عسطور سپاه بستانم . آنگاه برابر ايرانيان بيايم و آنگاه داد دل خود را از ايرانيان بستانم . اين انديشه ميكرد و ميرفت . اما مؤلف اخبار چنين روايت مىكند كه پهلوان طهماسب و طهمور با سپاه دوانزده هزار مرد بر بنه‌گاه طرم‌تاش زدند و بنه‌گاه را غارت كردند و ببردند . از شب يك نيم گذشته بود كه ايشان بر آن سپاه زدند ، غوغا برآمد ، خلق ملاطيه بر برج و بارو برآمده بودند . تا وقت صبح آن غوغا بود ، چون روز روشن شد جملهء مال طرم‌تاش را گرفته بودند . خلق ملاطيه ديدند كه سپاه ايران رسيدند و بنه‌گاه آن حرام‌زاده را غارت كردند . دانستند كه ملك داراب رسيد . مردم ملاطيه نيز بيرون آمدند و غارت و غنيمت مىگرفتند و جمعى از سپاه گريخته استقبال طرم تاش كردند كه او را خبر كنند كه با سپاهت چه رفت ، تا او بيايد و جواب كار ايرانيان بگويد . طهمور پهلوان با هزار مرد در عقب ايشان رفته بود . طرم‌تاش