گلبوى چون اين سخنها بشنيد در غضب رفت و گفت قطاع بد كرد و عذاب آخرت و بدنامى دنيا به گردن گرفت . من او را كى اجازت دادهام كه ملك عاصم را بكش . بد كردى و نيكو نكردى ، نامت تا قيامت بزشتى پراگنده شد . اين خود ممكن نيست كه پيش من بيايى و اگر بيايى بيقين كه نامراد بازگردى . در پيش من هيچ كارى ندارى ، من پيش تو نخواهم بودن . اياغ از قطاع شنيده بود كه اگر تو خبر بشارت به يارى ، كه گلبوى به من خبرى نيكو بفرستد ، من ترا هزار دينار بدهم و در پيش من از تو بهتر كس نباشد . اياغ بدان اميد آمده بود . چون سخنان گلبوى را بشنيد دانست كه هرگز با او سر در نخواهد آوردن . برخاست و بيرون آمد . چندانك گلبوى گفت اى ترك حرامزاده ، اين چه آوردى با خود ببر ، نشنيد . بگذاشت و بيرون آمد . با خود گفت حاليا مصلحت در آنست كه آنچه دل قطاع خرم كند با او بگويم و به نقد من هزار دينار بستانم . چون قطاع پيش گلبوى رود اگر گلبوى تواند بر روى قطاع گفتن ، قطاع خود ازو بشنود . چه لازم است و چه گفتار كه من بگويم ؟ اين انديشه كرد و پيش قطاع آمد . قطاع گفت هان اى اياغ زود بگوى كه تو چه گفتى و گلبوى چه جواب گفت ؟ اياغ گفت آنچه تو گفتى گفتم . گلبوى گفت من نيز عاشق اويم و ملك قطاع را دوست ميدارم و اگر درست مىپرسى ملك نصر بن عدل را بدوستى او كشتم كه در روز استقبال او را ديده بودم . اما توقع داشتم كه به حال من بهتر ازين نگاه مىكرد كه من درين شهر به غير ازو ديگر كسى ندارم . قطاع گفت اى حرامزاده ، تو مگر نگفتى كه ملك قطاع به ضبط مملكت مشغول بود ، امشب به خدمت خواهد آمدن ، كه عذرخواهى كند ؟ اياغ گفت بلى گفتم .
قطاع عظيم خرم شد و با خود گفت كه باشد كه ترا بيند و دوست ندارد ؟
على الخصوص كه امروز پادشاهى و ملك و مال دارى . با خود گفت چون شب آيد در حرم شوم و آن سرو ناز را در آغوش كشم ، و آن خرمن « 1 » گل تازه را در
هامش
( 1 ) - در اصل : حرم .