تخطي إلى المحتوى الرئيسي

داراب نامه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
است . بدين طريق ايشانرا همه در بند كشيد و خود نيز با مرد بيستى در آن شب رو بر در ايوان نهاد . بر در اول شخصى را ديد نشسته . گفت عاصم در چه كارست ؟ گفت اين دم در خلوت شد ، پيش مادرت رفت . قطاع او را بكشت و بگذشت . بهركس كه ميرسيد ميكشت و مىگذشت تا در حرم رسيد . در آن دم ملك عاصم پاى در بستر كرده بود و مادر قطاع آن شب در پيش ملك عاصم بود كه قطاع حرام‌زاده بر در آن حجره رسيد . خادمى در پس پرده ايستاده بود ، قطاع رسيد و نعره بر آن خادم زد كه پدرم كجاست ؟ آن خادم گفت در حجره است ، پيش مادرت . قطاع قدم نهاد تا در اندرون برود . خادم گفت بىاجازت ملك نشايد در حجرهء او رفتن كه در خلوتست . قطاع التفات بدان سخن نكرد و قدم پيش نهاد . آن خادم سر راه برو گرفت كه چندان صبر كن كه از آمدن تو ملك را خبر كنم . قطاع تيغى براند و او را نيز بكشت و قدم در آن حجره نهاد . ملك عاصم آن سخن بشنيد و جفى « 1 » تيغ بشنيد و آواز نالهء خادم به گوش ملك عاصم رسيد . سر از بالش برداشت تا بنگرد كه چيست ، كه قطاع حرام‌زاده درآمد . شمشير خون‌آلود در دست داشت . ملك عاصم چون چنان ديد ، عظيم بترسيد . گفت اى جان پدر بدين وقت كجا بودى و بچه كار آمده‌اى ؟ قطاع گفت آرى نمىدانى ؟ من گلبوى را دوست ميدارم ، به من نمىدهى و از براى خود نگاه مىدارى ؟ جزاى تو اينست و آن تيغ كه در دست [ داشت ] بر ملك عاصم حواله كرد . ملك عاصم از بيم جان دست و ساعد را پيش آورد . آن حرام‌زاده بزد و « 2 » ساعد پدر را بر خاك انداخت . ملك عاصم گفت اى نابكار بر من تيغ مىزنى ! تيغى ديگر بزد و سر پدر را در بستر انداخت . مادرش گفت اى قطاع ، لعنت يزدان بر تو باد ! اى ملعون ، پدر را كشتى ! قطاع تيغى ديگر بزد و مادر را بكشت . چون مادر و پدر را بكشت در حال بيرون آمد . هركه را در آن ايوان بديد بكشت .
هامش
( 1 ) - جفى تيغ - جف تيغ . ( 2 ) - در اصل : بر .