بكشند . چون آن سخن از زبان قطاع بشنيدند جمله فروماندند . عايل گفت اين خبر را بملك عاصم ببايد رسانيد . در حال هردو بازگشتند تا در ايوان ملك عاصم رسيدند . ملك عاصم در حرم رفته بود كه آمدند و خبر كردند كه عايل با ملكزاده هردو بشتاب تمام بازگرديدند و بار طلب مىكنند . ملك عاصم گفت نه اكنون از پيش من رفتند ؟ چرا بازگشتند ؟ گفتند نمىدانيم . عاصم بترسيد ، گفت مگر سپاه ايران در عقب بهمن زرينقبا آمدهاند . از حرم بيرون آمد . عايل و قطاع خدمت كردند . عاصم گفت زود بگوييد كه چرا آمديد ، و چه خبر است كه بازگشتيد ؟ ايشان گفتند اى ملك ترا بقا باد كه نصر بن عدل را كشتند ! عاصم گفت چگونه ؟ ايشان آنچه ميدانستند جمله را حكايت كردند . عاصم لحظهيى انديشهناك شد . گفت اى عايل ، نصر بد كرد و هركس كه با بزرگان غدر كند ، لابد جزاى او اين باشد .
اكنون گلبوى را به خون نصر نتوان هلاك كردن كه پدر او را مثل نصر هزار غلام بوده ، و نصر نيز از جملهء خدمتكاران ملك مسروق بود . گلبوى را امشب آنجا نتوان گذاشتن . برويد و گلبوى را بياريد و هيچ ميازاريد ، و در حرم ما او را فرود آريد ، كه فردا كه بر تخت برآييم بگوييم كه چه بايد كردن .
عايل و قطاع بيرون آمدند و سوار شدند و رو بمقام گلبوى نهادند ، تا رسيدند .
پياده شدند و قدم بر در آن حجره نهادند . آن جمعى كه آنجا بودند فغان و داد برآوردند .
قطاع حكم كرد تا آن مردم را دور كردند و در آن حجره را برگشودند . تاريك بود ، قطاع گفت اى عايل در حجره رو و او را تسلى كن تا نترسد . شايد كه او تصور كرده باشد كه ما بگرفتن او آمدهايم . عايل خواست كه برود ، يكى گفت اى خداوند درين خانه بىسپر مرويد كه هركه سر درين خانه مىكند او خنجر مىزند و هلاك مىكند . نميدانيم كه اين رعنا ديوانه شده است و چشمش تاريك گشته است . قطاع حكم كرد تا آنكس را كه آن سخن در حق گلبوى گفته بود كه ديوانه شده است ، مشتى چند از گردن « 1 » زدند كه چرا آن دختر را ديوانه گفت ، كه آن كار بر مراد دل
هامش
( 1 ) - در اصل : از گردن آنكس « از » در اينجا بمعنى « بر » به كار رفته و استعمالى خاص و استثنائى است .