خوانند ، * كه * آنجا كه سكون چشم دارى « [ سكون نيايد ] » حركت آيد « 1 » .
و نبض لرزنده « 2 » ، - و نبض متشنج ، و اختلافش در سپس و پيشى و نهاد بود « 3 » .
هامش
و نشان سختى حاجت ، و اين را الواقع فى الوسط گويند » انتهى . و از اين جمله و از مراجعه بكتاب خلاصة الحكمه فصل 5 باب 1 ركن 4 مستفاد مىشود ، كه : « ذو الفتره » و « الواقع فى الوسط » هر يك قسمى جداگانهاند ، و از همديگر ممتاز ، و تعريف اينجا مخصوص به « الواقع فى الوسط » است .
( 1 ) - بى : آيد - ب - ج ، - آيد و از ميان افتاده كى بتازى ذو الفتره خوانند - كه آنجا كه حركت چشم دارى سكون آيد - د .
( 2 ) - لرزيده - آ - ج .
( 3 ) - و اختلافش بيشابيشى و نهاد بود - آ ، - اختلافش در سپس و پيش ( ظ . سپسى و پيشى ) و نهاد بود - ب . اختلافش در سپسا پيشى بود و نهاد - ج ، - اختلافش سبب اشى و نهاد بود - د .
در ذخيره خوارزمشاهى گويد : « دوازدهم انواع نبض متشنّج - و متواتر و ملتويست ، و اندر اين همه انواع ، رگ چون رشته كشيده باشد ، و نبض ملتوى بر خود همىپيچد ، و اين اختلاف اندر وضع باشد ، يعنى اندر نهاد رگ ، و متواتر نبضى است كه اندر وى انبساط كمتر و پوشيدهتر باشد ، و كشيدگى ظاهر بود ، و اين همه انواع اندر بيماريهاء خشك بديد آيد ، و نبضى ديگر است كه هم در بيماريهاء خشك باشد - چون دق - و ذبول ، اين را ثابت گويند ، و اين نبضى باشد باريك - و صلب - و كشيده و اگر چه مختلف باشد . . . . سيزدهم نبض مرتعش است ، اين نبضى باشد - كه رگ با حركتها كه مىكند لرزان باشد ، و نشان آن باشد - كه قوّت حيوانى بسبب بسيارى خلط گرانبار است » انتهى . و در خلاصة الحكمه فصل 5 باب 1 ركن 4 گويد : « ملتوى