شود كه مددى براى امر معادى ( اخروى ) مطلوب و نردبانى براى رسيدن به آن باشد ، پس با اين حساب نمىتواند غير مطابق با مقياسهاى عدالت و حق و قسط باشد .
و آشكار است كه احكام و آموزشهاى اقتصادى اسلامى نيز از اين برنامه مستثنى نيست ، پس ما نمىتوانيم به مالكيّت و حرمت آن بدون توجّه كردن به ديگر مرزها و چارچوبهاى اسلام ، و بدون فهميدن تصوّر اسلام از زندگى و انسان و مال ، نگاه كنيم . آيا اين درست است كه كسى به محترم بودن مالكيّت در اسلام استدلال كند و به ديگر مقرّرات اسلام در بارهء ساخته شدن فرد مسلمان و جامعهء اسلامى هيچ توجه نكند ؟ آيا امكان دارد كه فرد مسلمان متعهّد ، به پاره اى از اسلام معتقد باشد و به پاره اى ديگر از آن معتقد نباشد ؟
آرى ، با احترامى كه اسلام براى مالكيّت - در حدود مقرّر شده در « علم فقه » - قائل است ، با دنياپرستى و مالاندوزى بيش از آن اندازه كه آدمى به آن نيازمند است و بايد به مصرف خود و ديگران برساند ، به مبارزه برخاسته است . « 1 » و اين چيزى است كه عقل نيز بر آن دلالت مىكند ، زيرا انسان زندگيى چند روزه دارد . و براى آنكه آدمى از اين چند روزه بودن ايّام حيات خويش غافل نگردد ، از « زندگى » با تعبير « ساعت » ، و « ساعتى ميان دو ساعت » - يعنى ساعتى كه گذشت و ساعتى كه هنوز نيامده است - ياد كردهاند ( الدّنيا يوم بين يومين ، أو ساعة بين ساعتين « 2 » دنيا روزى است ميان دو روز ، بلكه ساعتى است ميان دو
هامش
« 1 » از اين رو از امام صادق « ع » حديث رسيده است كه : « پيامبر خدا « ص » فرمود : الفقر خير للمؤمن من الغنى العاجل ، إلَّا من حمل كلَّا و أعطى في نائبة فقر و نادارى براى مؤمن ( انسان باوردار متعهّد ) از غنا و دارايى زودگذر بهتر است ( و به سود او است ) ، مگر در مورد كسى كه خرج زندگى كسانى را بدهد و براى رفع مشكلات ديگران هزينه گذارى كند » ( « سفينة البحار » 2 / 326 ) . پس چنان كه ملاحظه مىكنيد ، كار نكوهيده بودن جمع آورى مال و ثروت بيش از اندازهء نياز متعارف و نگاه داشتن و هزينه نكردن آن ، به جايى مىرسد كه فقر زشت و نكوهيده - كه ممكن است به كفر بينجامد - از آن بهتر به شمار مىآيد .
« 2 » « بحار » 73 / 112 ؛ نيز بنگريد به : « سورهء يونس » ( 10 ) ، آيهء 45 ، و « سورهء احقاف » ( 46 ) ، آيهء 35 .