بلكه انسان در زندگى دوّم خود ( اگر گناهكار باشد ) ، گرفتار عذابى سخت و رنجى ماندگار و دردى جاودانى خواهد گشت .
از اين همه بر ما معلوم مىشود كه زندگى تجمّل و تفاخر و تكاثر و كبر و اتراف ، زندگيى است از مسير حقّ و عدالت منحرف ، و از جادّهء انسانيّت و فضيلت به دور ، و از ميانه روى فرا رفته ، و فنا پذير ، و رو به نابودى ، و فاقد ارزش ، و زودگذر ، و بيم دهنده به نگونسارى در پايان كار .
آرى ، واقعيّت زندگى تكاثرى اين است ، زندگيى دستخوش پژمردگى ، و مايهء تباهى دلبستگانى كه در آن سقوط كردهاند ، چنان كه پيامبر اكرم « ص » مىفرمايد : « الهالك من هوى فيها « 1 » نابود كسى است كه در آن فرو افتد » ؛ زندگيى نابودكنندهء بسيارداران ، چنان كه امام على « ع » مىفرمايد : « من استكثر منها استكثر ممّا يوبقه « 2 » هر كس بيشتر از آن فراهم سازد ، مايهء هلاك خويش را افزونتر كرده است » ؛ زندگيى بر باد دهندهء بنياد آزمندان آن ( من حرص عليها هلك « 3 » هر كس آزمند دنيا شد ، بر باد رفت ) .
و از اينجاست كه زندگى تكاثرى با نظام بديع جهانى هماهنگ نيست ، و با سنّتهاى الهى و فطرى پيوستگى ندارد ، و موجب مسخ انسانيّت آدمى و تيرگى فطرت پاك و شفّاف او مىشود ، و زمينهء فعّالى براى تباهى خرد و كورى دل و سستى دين و چسبيدن به زمين ( و عالم مادّه و مادّيات ) - چنان كه پس از اين سخن از آن خواهد آمد - آماده مىسازد .
آنچه از سخن پيامبر اكرم « ص » برمىآيد : « الهالك من هوى فيها ( 3 ) نابود كسى است كه در آن فرو افتد » ، و از تعبير ديگر پيامبر « ص » :
« الخاترة لمن انقاد إليها « 4 » با هر كس سر به فرمان او نهد حيله گرى كند » ،
هامش
« 1 » « بحار » 77 / 185 .
« 2 » « نهج البلاغه » / 342 ؛ « عبده » 1 / 217 .
« 3 » « غرر الحكم » / 279 .
« 4 » « بحار » 77 / 185 .