2 - براندازى ارزشهاى تكاثرى . . .
: اسلام با پيريزى و تقويت ارزشهاى آرمانى و نمونه و مقياسهاى عالى براى انسان و انسانيّت ، ارزشهاى تكاثرى و عرفيّات ناچيز را ويران كرده است ، از اين رو اين ويرانگرى - پس از پيريزى ياد شده - به كار بيشترى نياز ندارد ، جز اينكه ما در اينجا سه اشاره مىآوريم تا موضوع را در روشنى افزونترى قرار دهد .
اشاره نخست - تركيب يافتن فقر و غنا در زندگى انسان : بر كسى كه در بارهء اسلام بحث و تحقيق مىكند ، و در صدد آن است كه حكمتها و علَّتهاى تعاليم اسلامى را به صورتى فراگير دريابد ، واجب است كه نخست معناى انسان ( و حقيقت او ) را و تفسيرى كه اسلام براى هستى انسان دارد به خوبى ادراك كند . دين الهى براى اصلاح انسانها ، و زندگى كردن آنان بر پايهء قسط و عدالت ، و سالمسازى اين رابطه ها آمده است :
( 1 ) - رابطهء انسان با خويشتن خويش ، ( 2 ) - رابطهء انسان با آفرينندهء خويش ، ( 3 ) - رابطهء انسان با همنوعان خويش ، ( 4 ) - رابطهء انسان با زندگى و زمان ، ( 5 ) - رابطهء انسان با جهان و كائنات .
و اين است آن نظرى كه اسلام با آن به انسان مىنگرد ، پس تا زمانى كه نگرش اسلام به انسان آشكار نباشد ، امكان شناخت اسلام و شرايع و احكام آن - همراه با علَّتها و حكمتهاى آنها - پيدا نخواهد شد .
اسلام انسان را موجودى بسيط ( و فانى ) نمىشناسد ، بلكه او را تركيبى از جسد و روح ( و باقى ) مىداند ، كه پيش از اين بدان اشاره كرديم . و اين امرى است كه پيروان اديان و اكثريّت غالبى از صاحبان مكاتب فكرى به آن باور دارند ؛ جز اينكه كيفيّتى كه اسلام از اين تركيبى بودن آدمى مىفهمد و تعريف آن را به دست مىدهد و دقايق آن را آشكار مىسازد و وجود آن را تفسير مىكند ، و در بارهء توجّه كردن به آن تأكيد مىورزد ، و آن را در هر تعليم يا چارچوب دهى مورد توجّه و