حضور دارد همين فقر است كه انسان هماره آن را در درون خود احساس مىكند و هر چه به دست آورد چيز ديگرى مىخواهد ، زيرا تنها اين غناى مادّى خارجى اى او كفاف و بسندگى و آرامش خاطر فراهم نمىآورد ، و او را به تراز بىنيازى نمىرساند .
فقر روحى و درونى ، علاوه بر اينكه فقرى حاضر و دايمى است ، و با دست يافتن به كالاها و امكانات مادّى و نيازهاى زندگى از ميان نمىرود ، پيوسته با افزوده شدن غناى ظاهرى افزايش پيدا مىكند ، و واكنشها و آثار آن بر وجود آدمى مستولى مىشود و او را در خود غرق مىكند ، و سرانجام وى را به مغاك سيرى ناپذيرى و زياده جويى در مىافكند و از آن بيرون نمىآورد . پس بىنيازى - در واقع - براى جانهاى قانع حاصل مىشود نه جانهاى آزمند و افزون طلب ، چنان كه امام على « ع » مىفرمايد : « الغنيّ من استغنى بالقناعة « 1 » بىنياز كسى است كه با قناعت بىنيازى كند » ، و چنان كه امام صادق « ع » مىفرمايد : « . . . فأمّا الغنى فموجود في القناعة ، فمن طلبه في كثرة المال لم يجده « 2 » بىنيازى در قناعت موجود است ، پس هر كس آن را در فزونى مال جستجو كند هرگز نخواهد يافت » . و اين حكمت ، بىنيازى واقعى را از كسانى سلب مىكند كه با آنكه مال دارند فزونخواهى مىكنند و پيوسته مىگويند : « آيا چيز بيشترى پيدا مىشود ؟ » - غناى روحى و اصالت آن : مهمترين گونهء بىنيازى كه اسلام مردمان را به آن فرا مىخواند ، بىنيازى نفس و جان ( غناى روحى ) است . و اين امر از شالوده هاى اخلاق اسلامى است و از چيزهايى است كه شخصيّت انسانى جز به آن ساخته نمىشود . و چنين ديدى در بارهء انسان و ساختن شخصيّت او ، با آنچه در نظامهاى مادّى ( شرقى و غربى ) آمده است متضادّ است ، چه آدمى در اين نظامها و بنا بر تعاليم آنها ، شخصيّت حقيقى خود ( من ) و عوامل سازندهء آن را در بيرون وجود خويش ، يعنى در جهان مادّه و چيزها مىجويد ، و بىنيازى خود را در
هامش
« 1 » « غرر الحكم » / 28 .
« 2 » « علل الشّرائع » / 468 .