بر مقياسهاى تكاثرى را از ميان برده است ، و به جاى آن نظام سالم ارزشى مبتنى بر مقياسهاى انسانى و متّكى بر عدالت اجتماعى را جايگزين ساخته است .
با توجّه به آنچه گذشت ، اينكه اسلام فقر و ثروت را به « مادّى » و « معنوى » تقسيم كرده است بدان معنى نيست كه مبارزه را به « مبارزه اى اخلاقى » مبدّل ساخته باشد ، بلكه معنى آن ژرفتر كردن مبارزهء نابودكننده با تكاثر و زراندوزى است و - چنان كه در جايى ديگر گفتهايم - گستردن جبهه هاى اين مبارزه و تأكيد بر اين امر كه اسلام - به همان گونه كه با دو پديدهء افزونخواهى و زراندوزى مبارزه مىكند - با ريشه هاى فكرى و زمينه هاى روحى و نفسى آنها نيز در حال مبارزه است ، و از حاكميّت اسلامى و مسئولان آن مىخواهد كه ارزشهاى ناچيز را زير پا له كنند و به تقويت ارزشهاى عالى و آرمانى و استحكام بخشيدن به آنها بپردازند ، تا بافت روحى و فرهنگى افراد با بافت ادارى و سياسى اجتماع پيوستگى پيدا كند ، و نظام مالى و اقتصادى با نظام تربيتى و اخلاقى همگام باشد .
بنا بر اين ، اسلام به روى هيچ افزون طلب و سرمايه دارى نمىخندد ، اگر چه از مالى و امكاناتى كه جمع كرده است اندكى از هزينه هاى امور خيريّه و تأسيسات دينى را بپردازد ، و اندكى از بسيار و مشتى از خروار را در اين راه به مصرف برساند ، بلكه نظر اسلام اين است كه « تكاثر » و « اتراف » برافتد ، آرى ! اسلام هيچ شكلى از اشكال « تكاثر » و « اتراف » را در خارج مجاز نمىشمارد ، و چگونه چنين نباشد كه حتى در تراز باطنى و اخلاقى نيز با آن به نبرد برمىخيزد .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 480
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٤٨٠