اهتمام قرار مىدهد ، چيزى است كه جز در اين دين نمىيابيم . و شايد توفيق يار ما شود و از اين موضوع مهمّ در « بخش مخصوص به انسان » ، از بخشهاى آيندهء « الحياة » - به خواست و ارادهء خدا - گفتگو كنيم .
و چون انسان تركيب دوگانه اى دارد از دو امر واقعى مادّه و معنى ، و قالب و قلب ، و تن و روح ، و وجودش منحصر در اين جسم پژمرندهء همچون درختان نيست ، اين دوگانگى در صفات و احوال او نيز صورت تحقّق پيدا مىكند ، و آنها را داراى مراتبى قرار مىدهد ، كه برخى متعلَّق به جسم و زندگى مادّى او است ، و برخى ديگر به روح و زندگى روحى او . و آشكار است كه شريفترين آن مراتب آن است كه به جزء شريفتر از دو جزء تركيبى انسان باز مىگردد . پس صفات و احوال روحى او شريفتر از صفات و احوال جسمى و مادّى است . بنا بر اين شجاعت روحى شريفتر از شجاعت جسمى همراه با ترس روحى است . و از جمله صفات انسان و احوال او نيازمندى و بىنيازى يا غنا و فقر است ، پس آنها نيز بر دو گونهاند :
1 - غنا و فقر مادّى .
2 - غنا و فقر روحى .
فقر مادّى عبارت است از كمبود داشتن ، يا دسترس نداشتن به وسايل معاش مادّى و افزارهاى عمل براى اين زندگى . غناى مادّى عبارت است از دسترس داشتن به اين وسايل و ادوات و در اختيار گرفتن آنها . فقر روحى نداشتن امكانات زندگى روحى و افزارهاى عمل كردن براى اين زندگى است . غناى روحى داشتن اين امكانات و در دسترس بودن آنهاست . با فقر روحى و معنوى انسان فاقد چيزى خواهد شد كه سبب رسيدن او به مقصد عالى زندگى و هدفهاى زيبا و جاودانهء آن است ، يعنى ايمان و معرفت و ايثار و تهذيب نفس و انجام دادن اعمال صالح ، براى حضور يافتن در ابديّت و جاودانگى .
راهنمايان انسانيّت در آن كوشيدهاند تا نظرها را به اهميّت اين فقر و آثار منفى فراوان آن متوجّه سازند ، تا از اين راه عوامل آن را از كار بيندازند و اسباب پديدآورندهء آن را از ميان ببرند ؛ به همين جهت فقدان عقل را از مهمترين انواع فقر و نادارى به شمار آورده و
الحياة ( فارسي ) — صفحة 478
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٤٧٨