مال و ثروت و امكانات زندگى طبيعى مىبيند و پيوسته خواستار دست يافتن به آنهاست . و از اين حالت امورى نشئت مىيابد كه با انسانيّت هماهنگ نيست ، مانند اينها :
يك - ذات خود را نشناسد و از امتيازهاى آن بىخبر باشد .
دو - دنياى درون آدمى مورد غفلت او باشد و برايش مجهول ماند .
سه - شخصيّت وجودى گسترده و نفس انسانى خويش را ، با همهء افقها و جوانب آن ، در زير پوششهاى محدود مادّى دفن كند .
چهار - استعدادهاى انسانى نيرومند و حيرتانگيز خويش را در ميدانهايى كوچك به هدر دهد كه از مادّه و بعضى از ابعاد آن تجاوز نمىكند .
پنج - به دانش راستين ( علم حقيقى ) ، كه كاشف حق و واقع است ، و راه را براى او روشن مىسازد نرسد ، چه انسان به آن دانش جز با مواهب باطنى خويش و جوشان ساختن چشمه هاى آنها نمىتواند دسترس پيدا كند .
و اين امور كه ياد شد ، نفس آدمى را چندان حقير و نيازمند مىسازد كه هيچ چيز از متاعهاى دنيوى و زر و زيور آن نمىتواند اين حقارت و نيازمندى را از ميان ببرد . پس اسلام بىنيازى انسان را - نخست - در غناى نفس مىبيند نه غناى دست ، و بىنيازى روحى را اصل و هدف مىداند .
و براى اينهاست كه اسلام به رشد انسانى فرا مىخواند ، و انسان خليفه ( جانشين خدا ) را به رو كردن به فطرت و شخصيّت اصيل خود دعوت مىكند ، و با تعاليم گوناگون از آن آگاهش مىسازد ، و به انسان كانهاى وجود و گنجهاى فطرت او را مىنماياند ، و به او در استخراج اين كانها و بيرون آوردن اين گنجها مدد مىرساند ، تا براى وى اسباب سعادت را فراهم آورد ، و زمينهء دست يافتن به آن اسباب و استفاده از آنها را براى رسيدن به آن هدفها مهيّا سازد .
و نبايد از آن غافل شويم كه براى غنا و ثروت مادى نيز نقشى در تحصيل خوشبختى و كمال انسانى هست - نقشى مسلَّم - جز اينكه مراد از اين ثروت اندازهء كفافى آن است نه جز آن .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 476
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٤٧٦