از كسان را به دنبال خود و زرق و برق گفتار و اصطلاحات و تأليفات و تحليلات خود كشاندهاند .
چون در اينجا - بمناسبت - اشاره اى به علوم خالص قرآنى و « مكتب تفكيك » شد ، بجاست ياد آورى كنيم كه اصرارى كه اين مكتب - به دليل عقل و شرع - بر فرا گرفتن حقايق از وحى و معصوم دارد ، به معناى « تعطيل عقل » نيست ، كه حركتى غير عقلى و منحط است ، بلكه به معناى « تحديد عقل » است ، كه حركتى است عقلى و متعالى و عين واقعگرايى .
اصحاب « مكتب تفكيك » بيش از ديگران بر بهره ورى از عقل و تعقّل راستين ( نه تخيّل به جاى تعقّل ) و آزاد ( نه تعبّد در عقليّات و معارف عقلى ) ، تأكيد مىورزند . و اين مقتضاى آيات و احاديث است ؛ ليكن در مصداق و معناى عقل و تعقّل - كه اشاره اى گذشت - بحثهايى در خور تأمّل دارند ، و معتقدند كه تعقّل بىروش نمىشود ، و قرآن كريم و پيامبر اكرم « ص » و ائمّهء طاهرين « ع » كه اين همه بر استفاده از عقل تأكيد كردهاند ، به معناى سوق دادن به پيروى از يونانيان و به كار بردن منطق يونانى ( كه پس از دو سه قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن در ميان برخى از مسلمانان رواج يافت ، و در دنياى جديد نيز پاره اى از مسائل آن مورد خدشه و گفتگو است ) نيست ، بلكه پيشنهاد روشى است كه بايد از تعاليم نظرى و عملى خود قرآن و اهل قرآن استنباط شود ، نه از هر جايى و هر سرزمينى و هر گونه متفكَّرى از بشر عادى ، و بايد از « انسان هادى » گرفت نه « انسان عادى » . . . نمىتوان پذيرفت كه قرآن كريم به « تعقّل » فرا خواند و روشى براى آن نداشته باشد ، و مسلمانان را كه خداوند بر آنان به « تعليم كتاب و حكمت » منّت نهاده است ، به ميراث يونانى و امثال آن نيازمند گذاشته باشد . چنان كه براى سلوك و كشف نيز قرآن كريم خود روشى ويژه دارد ، و كارى به روش التقاطى از « سلوك سرينگرى » و « سلوك اورفئوسى » ( كه آثارى مطلوب و نامطلوب بر نفس سالك دارد ، و بر كشف او نيز ) ندارد ، اگر چه آن دو را با بسيارى از آداب و اعمال اسلامى بياميزند ، زيرا خود اين آميختن مشكلاتى مىآفريند ، كه مستقل انديشان در اين معانى كه با سالكان به سلوك خالص قرآنى برخورد داشته باشند ، از آن مشكلات آگاهند . و مجموع اين امور بر
الحياة ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٤٧١