كمالى » انسان و ترغيب به آن است ، يعنى بىنيازى راستين جان سيرىناپذير انسان ، و سيراب ساختن فطرت هماره پويا و پرخروش وى .
و اين گونه ارشادها همه تأكيدى است بر اهميّت « غناى كمالى » و آفاق بلند نفس انسانى ، و ابعاد شگرف « انسانيّت متعالى » ، در دو جنبهء « علم » ( شناخت ) و « عمل » ( سلوك و اقدام ) ، كه نه علمى و شناختى - خالص و بدون ريب و شائبه و گمان و اختلاف - كه فطرت را سرشار سازد ، از جز « قرآن كريم » به دست مىآيد ، و نه عملى و اقدامى كه متضمّن سلوك صحيح الهى تا رسيدن به مقصد نهايى فردى و اجتماعى باشد ، جز از اخلاق و احكام قرآنى ( فردى و اجتماعى ) حاصل مىگردد . پس بايد غناى روحى و بىنيازى كمالى را در قرآن كريم و تعاليم اهل قرآن جست ، و - چنان كه هشدار داديم - از تأويل و در آميختن و مخلوط كردن اين تعاليم فوق ملكوتى با چيزهاى ديگر - كه در حكم خنثى سازى آنهاست - به سختى پرهيز كرد .
عقل نيز به اين موضوع حكم مىكند ، زيرا عقل به ذات خود ( و با تجربه اى كه در شناخت ناقص خويش از واقعيّات دارد ) محدوديّت توان خود را در رسيدن به همهء واقعيّات و نواميس حاكم بر آنها مىيابد .
چنان كه بزرگان فلسفه و عرفان نيز - از قديم و جديد - بدان اعتراف و تصريح كردهاند ، و در اينجا در صدد نقل سخنان آنان نيستيم . « 1 » و عقل از اين رو ، خود ، پيروى از « وحى » و « معصوم » را الزامى مىداند . « 2 » اطَّلاع يافتن از مكاتب و آراء فلسفى قديم و جديد و بحث علمى در بارهء آنها و پژوهشهاى آزاد پيرامون آنها - حتّى تأليف و تصنيف در
هامش
« 1 » از جمله « التّعليقات » - ابن سينا ، ص 137 ، چاپ افست قم ( 1404 ق ) ؛ و « نقد النّصوص في شرح نقش الفصوص » - عبد الرّحمن جامى ، ص 132 ( ذيل « فصّ نوحى » ) ، چاپ تهران ، مؤسّسهء مطالعات و تحقيقات فرهنگى ( 1370 ش ) .
« 2 » از جمله « الشّفاء » ، الالهيّات ( 2 ) ، مقالهء 9 ، فصل 7 ، ص 423 ، چاپ قاهره ( 1380 ق ) ؛ و « النّجاة » ، ص 291 ، چاپ دوم ، قاهره ( 1357 ق ) ؛ و « تفسير القرآن الكريم » - صدر المتألَّهين شيرازى ، ص 69 - 70 ( ذيل آيهء 25 ، از « سورهء بقره » ) ، چاپ قم ، انتشارات بيدار ( 1402 ق ) ؛ و « تفسير سورة يس » ، ص 151 ، چاپ قم ( 1361 ش ) ؛ و « بدائع الحكم » - آقا على مدرّس زنوزى ، ص 278 ، چاپ سنگى ( 1314 ق ) .