( 13 ) - تعيين مرزهاى كيفى و كمّى براى مصرف و مردود شمردن « اتراف » .
( 14 ) - مبارزه بر ضدّ اسراف ، و اعلام اين موضوع كه اسرافكاران حقّ ديگران را مىخورند و به مصرف مىرسانند .
( 15 ) - معرّفى فقرا بعنوان شركاى مظلوم اغنيا در اموال .
( 16 ) - معرّفى فقر بعنوان امرى تحميلى بر محرومان ، در نتيجهء ظلم توانگران و مكيده شدن خون بينوايان .
( 17 ) - اعلام شجاعانهء دزديده شدن روزى ( و امكانات زندگى ) فقيران بوسيلهء توانگران .
( 18 ) - بر پا كردن جنگ بر ضدّ فقر و استضعاف اقتصادى .
( 19 ) - محكوم كردن قطعى ثروت فراوان ، و تصريح به اين امر كه مال فراوان از حلال فراهم نمىشود .
( 20 ) - بقا و فناى اجتماع را - از جمله - به اموال و كيفيّت گردش درست يا نادرست آنها مربوط دانستن . « 1 » بدين گونه پس از فهم و دريافت اين مسائل حياتى مهم و آنچه به آنها پيوستگى دارد ، و واقف شدن بر آنها به شكلى محورى و دقيق و فراگير ، بوسيلهء عالم محقّق و متخصّص اقتصادى ، اين امكان براى او فراهم مىآيد كه « مكتب اقتصادى اسلام » را به صورتى مطمئن و پخته و مطابق با مقتضيات زمان حاضر - چنان كه بايد - تشخيص دهد ؛ و براى فقيه مجتهد نيز ميسّر مىگردد تا در بارهء مسائل مالكيّت و آنچه وابستهء به آن است ، به صورتى مطمئن و درست و سازگار با زمان معاصر فتوا دهد .
هامش
« 1 » همچنين مسائلى مهم از اين گونه :
( 1 ) - « تبدّل موضوع و صورتهاى دقيق آن » .
( 2 ) - « روابط درونى احكام » .
( 3 ) - فهميدن و استنباط كردن « احكام دين » در ارتباط با « اهداف دين » .
( 4 ) - ماهيّت تحوّل و زمان و محتويات آن .
( 5 ) - ماهيّت انديشهء انسانى و تحوّلهاى آن در ارتباط با سلوك انسانى .