هستى ، و ارتباط يافتن مستقيم با حقيقت متعالى ابدى اختصاص دهند .
12 - هدفى كه اسلام در ساختن اجتماع و سامان دادن به آن دارد - و از مذهب اهل بيت « ع » استنباط مىشود - از بين بردن ثروتمندى افراطى و زندگى تجمّلى و پرمصرف و اسراف آميز ، و نيز از ميان بردن نادارى و فقر و تنگدستى از پهنهء زيست انسانى است « 1 » ، تا عموم مردم به يك تراز زندگى قابل قبول دسترسى پيدا كنند . از اين رو اسلام شخص اسرافكار را خورندهء چيزى معرّفى مىكند كه به او تعلَّق ندارد « 2 » ؛ و براى شخص فقير چندان كمكرسانى در نظر مىگيرد تا بتواند زندگى خانوادهء خود را با ديگر مردم همسطح سازد « 3 » ؛ بلكه از مردمان چنان مىخواهد كه « مواسات » « 4 » و « مساوات » را در زندگى معيشتى و اقتصادى همچون يك اصل بپذيرند . « 5 » 13 - غرض ما از عرضه كردن آنچه در اين دو باب آمده ، آن نبوده است كه صورت كاملى از « مكتب اقتصادى اسلام » - به معناى اصطلاحى آن - به خوانندگان عرضه كنيم ، چه برآوردن اين منظور ( پس از گردآورى همهء چيزهايى كه در آيات و احاديث در بارهء قضاياى اقتصادى آمده ، و چارچوبهايى كه تعيين شده ، و راه حلهايى كه براى مشكلات كار ارائه گشته است ) ، نيازمند رسيدگيى است فنّى و گسترده و جامع ، از سوى انجمنى بزرگ از دانشمندان متخصّص و ماهر در اقتصاد ، و جمعى از مجتهدان صاحب رسالت و متبحّر و زمانشناس ؛ زيرا پس از چنين پژوهشى فراگير و جدّى ، در فرصتى كافى ، بوسيلهء گروه تركيبى ياد شده ، مىتوان صورت صحيح و
هامش
« 1 » حذف « غناى افراطى » و « زندگى تجمّلى و مصرفى و اسرافى » - كه اسلام با قاطعيّت آن را خواسته است - درست همان حذف فقر است ، زيرا بديهى است كه حذف « علَّت » به معناى حذف « معلول » است ؛ بنا بر اين پس از « حذف نخست » و تحقّق بخشيدن به آن ، نيازى به « حذف دوّم » نيست .
« 2 » فصل 27 ، از باب 11 ( جلد چهارم ) .
« 3 » فصل 27 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .
« 4 » « مواسات » ، كمكرسانى به يك ديگر است ، و اينكه انسان ، بخشى از مال و امكانات معيشتى و رفاهى و مسافرتى و تفريحى خويش را در اختيار ديگران بگذارد .
« 5 » فصلهاى 45 تا 47 ، از باب 11 ( جلد پنجم ) .