( 6 ) - روشن سازى پيوند محكمى كه ميان معاش و معاد وجود دارد ( چنان كه در پيش از ديدگاهى ديگر از آن سخن گفتيم ) ، از آنرو كه آمادگى عملى و تلاش براى تأمين معاد جز از راه پرهيزگارى قلبى و بدنى امكان ندارد . و اين همه در گرو تندرستى است ، و تندرستى در گرو تغذيهء سالم و كافى .
( 7 ) - بيان ايستار قاطع اسلام در برابر فقر و علَّتهاى فردى و اجتماعى آن ، زيرا اسلام از مردمان مىخواهد تا به احكام آن عمل كنند و واجبات آن را به انجام برسانند ، و - در ضمن يك قضيهء تعليقى - تأكيد مىكند كه عمل كردن به احكام جز با تأمين نان ميسّر نمىشود . پس اسلام از اين راه هر شكل از اشكال فقر را طرد مىكند ، به همان گونه كه از مردم مىخواهد تا در برابر ستمگرى ستمگران و گردنكشى گردنكشان استوار و محكم بايستند . و اين نيز مقتضى آن است كه همهء مردم از نعمتهاى الهى بهره مند باشند ، و بتوانند به آنچه در زندگى مورد نيازشان است به گونه اى سزاوار دسترس پيدا كنند ، نه اينكه نادارانى تيره بخت باشند و ناتوانايى مردنى ، و نتوانند واجبات دينى را انجام دهند تا چه رسد به كارهاى شايستهء ديگر ، زيرا كه فقر و پيامدهاى آن سبب سستى تن و نيروهاى آن مىشود ( چنان كه امام على « ع » در اين باره چنين فرموده است : « الفقد أحزان « 1 » ، و الحزن يهدم الجسد « 2 » نادارى مايهء اندوه بسيار است ، و اندوه بدن را منهدم مىكند » ) ، و در پى آن نيروهاى عقلى و ارادى نيز فرو مىريزد . و اسلام دوست ندارد كه تن فرد مسلمان فرو ريخته ، و نيروهاى او سست ، و انديشهء او ناتوان ، و خرد او گرفتار نابسامانى و اختلال باشد .
( 8 ) - دعوت به پيريزى نظام اقتصادى و انسانيى كه توجّه به زندگى انسان داشته باشد ، تا دين در جان مردم رسوخ پيدا كند ، و احكام خدا در واقعيّت اجتماع سريان يابد . آرى ، تعليمات اسلامى - قرآنى و حديثى - كه
هامش
« 1 » در برخى از نسخه ها : « الفقر أحزان » آمده است .
« 2 » « غرر الحكم » / 13 و 17 .