اقتصادى مال را از طبيعت اجتماعى و عمومى آن بيرون مىآورد ، و طبيعتى فردى و خاص و تحميلى به آن مىدهد . و اين چگونگى خود بيرون رفتن از مسير قوانين عام وجودى است .
نوع ديگرى از تباهى اجتماعى هست كه به دنبال انحصارطلبى و هوادارى از آن و اعمال تبعيض پيش مىآيد . و اين نوع زيان كمترى از گونهء اوّل ندارد ، بلكه زيان آن بيشتر و خسران آن بزرگتر است ، و آن ، تباهى روحى و معنوى است ، زيرا انحصارطلبى ( فردى يا گروهى ) و همه چيز را براى خود و گروه خود خواستن ، از مهمترين انگيزه هاى بهره كشى از انسان و پايمال كردن مواهب او به سود بهره كشان است ، زيرا انحصار طلبان به دخلهاى تكاثرى و سرشار ، و همچنين درصد بسيار بالاى مصرف نياز دارند . و اينها همه ، آنان را به بهره كشى از ديگران وامىدارد ، تا جايى كه نگذارند استعدادها و مواهب مردم رشد كند و به فعليّت برسد .
انحصار طلبان مردمان ديگر را به فقر مىكشانند ، و نيازمندى و نادارى را بر ايشان تحميل مىكنند ، و توشهء زندگى آنان را - به فرمودهء حضرت امام حسن عسكرى « ع » - مىدزدند ، و از راه مكيدن نتايج كار ايشان در مقابل مزدى ناچيز ، آنان را به حضيض فقر و نادانى و بيچارگى مىكشانند . و اين چگونگى ، انسانيّت را در آدمى مىكشد ، و درهاى شكوفايى عقلى و رشد فكرى و فرهنگى را بر او مىبندد . بدين گونه اجتماع به دست اين گونه كسان به تباهى معنوى كشيده مىشود . خود آنان نيز به سبب از دست دادن شرف انسانى و تعهّد دينى و مسئوليت اجتماعى و خصلتهاى عالى - كه اين گونه خصلتها در وجود انحصارطلبان جان نمىگيرد « 1 » - به مغاك تباهى در مىافتند . پس اينانند كه تباه مىشوند و تباه مىكنند ، و مىميرند و ديگران را مىميرانند . « 2 » و بيشتر اعمال ايشان و راه و روش و هدفهاى ايشان در زندگى با اسلام سازگار نيست ، زيرا اسلام و مكتب مالى و اقتصادى آن ، به زنده كردن مردمان فرا مىخواند ، ( از راه برپادارى عدل و قسط ، و برابرى در معيشت و مصرف - در حدود
هامش
« 1 » نيز فصل 16 ، از اين باب ( جلد چهارم ) .
« 2 » نيز فصل 17 و 18 ، از اين باب .