حيات انسان و حيات اجتماع انسانى نيز حكومت داشته باشد ، تا اين دو ( انسان و اجتماع انسانى ) نيز از توازن هستى و قوام عالم و شرايط تكاملى زندگى خارج نشوند .
در پرتو آنچه گفته شد ، مهمترين چيزى كه بر همهء افراد « 1 » ، در همهء كارها يا ترك كار ، و در همهء اقدامها و تلاشها و جهتگيريها و موضعداريهاى خود - به منظور دست يافتن به يك زندگى سالم طبيعى - لازم است ، پيروى كامل از همين ميزان تعادل عامّ است تا از اين راه در خط تكامل وجودى و همسانى انسانى قرار گيرند ، و هر فرد با افراد ديگر و حتّى با ساير موجودات هماهنگ باشد . بر اجتماع نيز واجب است كه اين تعادل را در همهء بخشها و گروههاى خود عملى سازد ، تا از حركت صعودى حيات عقب نماند و به پرتگاههاى زوال و سقوط نزديك نشود .
از اينجا معلوم مىشود كه مهمترين بخش از رسالتهاى پيامبران و فعاليّتهاى ايشان ( يعنى آنان كه براى آن مبعوث شدند تا زندگانى افراد و جامعه ها را تابع نظام وجودى تعادلى عام و پيرو سنّتها و قوانين آن سازند ) ، تصحيح مسير جامعه ها و افراد است ، از راه باز داشتن آنان از انحراف و تكروى ، و منع ايشان از تعدّى و ستمگرى و اسراف و تكاثر ، و رساندن آنان به حدّ تعادل و توازن عام و دقيق ، چنان كه قرآن كريم مىفرمايد : * ( لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَأَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ ، لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ) * ( 1 ) ما پيامبران خود را با بيّنات ( دلايل روشن ) ، و همراه با ايشان كتاب و ميزان ، بدان جهت فرستاديم تا مردمان به قسط برخيزند ( و در سايهء عدالت زندگى كنند ) » ؛ پس از نظر اجتماعى و شكل زندگى ، قيام به قسط ( زندگانى در سايهء عدالت ) ، مقصد نهايى بوده است . و چون جهان هستى پيرو ميزان و بر پا به عدل است ، و برپاداشتن ميزان و برافراشتن آسمان مقرون با يك ديگرند - چنان كه گذشت - پس لازم است كه مردمان نيز پيروان ميزان باشند و
هامش
« 1 » اين وظيفه بسيار با اهميّت و كوشش دامنه دار براى عملى كردن آن ، بيشتر از همه ، متوجّه حاكمان اسلامى و عالمان دينى است .