نيست ؛ زيرا كه اقتصاد اسلامى مردمى ، اقتصادى است كه آشكار گشتن ( و به كار افتادن ) گنجينه هاى عقلى انسانها را - كه پيامبران و فرستادگان خدا براى همين منظور مبعوث شدهاند - ميسّر مىسازد ، و شكوفا شدن نبوغها و توانهاى استعدادى افراد را - كه هدف جدّى و قاطع اسلام است - مقدور مىگرداند . و مگر امكان آن هست كه با وجود فقر و پريشانى و مسكنت گنجينه هاى عقلى به كار افتد ، و نبوغها و استعدادها بشكفد ؟ « 1 »
2 - مال و برپايى جامعه
: در خلال فصلى كه گذشت ، در بارهء اين موضوع ( پيوستگى برپايى و سامانيابى جامعه به مال و امكانات ) كه از قرآن و حديث استفاده مىشود ، و از نظر حس و تجربه نيز امرى مسلَّم است ، سخنانى مختصر گفتيم ؛ و اكنون پرتو تازه اى بر آنچه گذشت مىافكنيم :
مىافكنيم :
بر اجتماع اسلامى - بنا بر تعاليم دينى - واجب است كه براى برنامه ريزيهاى اقتصادى مترقّى و ثمربخش و تعهّد آميز مبارزه و تلاشى دامنه دار داشته باشد ، و در راه تعديل و هماهنگى و تكامل پذيرى توانهاى اقتصادى ، و به جريان انداختن اموال به منظور تأمين زندگى انسانى و بالا بردن سطح آن ، و فراهم آوردن وسايل زندگى همهء افراد - شهروندان ، روستاييان ، كوچنشينان ، صحرا گردان و شبانان در دشت و كوه - همواره بكوشد ، و به جلوگيرى از فقرهاى مرئى و نامرئى گوناگون مردم ، و تأمين وسايل آموزشى و پرورشى همهء افراد و تأمين مسكن و بهداشت و كار و ازدواج براى همهء مردم بپردازد . . . و لازم است كه جلوگيرى و طرد قطعى تفريط مالى زيانبار ( يعنى فقر ) و افراط مالى زيانبارتر ( يعنى تكاثر ) ، از موادّ اصلى اين برنامه ريزى باشد ، به صورتى كه ديگر از آنها اثرى در اجتماع باقى نماند . و همين است خواستهء شارع اسلام ، و هدف هر جامعهء سعادتمند ، و مقتضاى قسط و عدالتى كه پيامبران « ع » براى برپاداشتن آن به دست مردم آمدند . و با تلاش جدّى در اين باره است كه باقى ماندن اجتماع و امنيّت آن تضمين خواهد شد ،
هامش
« 1 » در اين باره فصل 26 و 27 ، از اين باب ( جلد چهارم ) .